سیاهی گفت
اینک من ، بهین فرزند دریاها
شما را ، ای گروه تشنگان ، سیراب خواهم کرد
چه لذت بخش و مطبوع است مهتاب پس از باران
پس از باران ، جهان را غرقه در مهتاب خواهم کرد
بپوشد هر درختی میوه اش را در پناه من
ز خورشیدی که دایم می مکد خون و طراوت را
نبینم … وای … این شاخک چه بی جان است و پژمرده …
سیاهی با چنین افسون مسلط گشت بر صحرا
زبردستی که دایم می مکد خون و طراوت را
نهان در پشت این ابر دروغین بود و می خندید
مه از قعر محاقش پوزخندی زد بر این تزویر
نگه می کرد غار تیره با خمیازه ای جاوید
گروه تشنگان در پچ پچ افتادند
دیگر این
همان ابر است کاندر پی هزاران روشنی دارد
ولی پیر دروگر گفت با لبخندی افسرده :
“ فضا را تیره می دارد ، ولی هرگز نمی بارد ”
خروش رعد غوغا کرد ، با فریاد غول آسا
غریو از تشنگان برخاست
باران است … هی باران
پس از هرگز … خدا را شکر … چندان بد نشد آخر
ز شادی گرم شد خون در عروق سرد بیماران
به زیر ناودانها تشنگان ، با چهره های مات
فشرده بین کفها کاسه های بی قراری را
تحمل کن پدر ، باید تحمل کرد ،
می دانم
تحمل می کنم این حسرت و چشم انتظاری را
ولی باران نیامد
پس چرا باران نمی آید ؟
نمی دانم ولی این ابر بارانی ست ، می دانم
ببار ای ابر بارانی ، ببار ای ابر بارانی
شکایت می کنند از من لبان خشک عطشانم
“ شما را ، ای گروه تشنگان سیراب خواهم کرد “
صدای رعد آمد باز ، با فریاد غول آسا
ولی باران نیامد
“ پس چرا باران نمی آید ؟ ”
سر آمد روزها با تشنگی بر مردم صحرا
گروه تشنگان در پچ پچ افتادند :
“ آیا این
همان ابر است کاندر پی هزاران روشنی دارد ؟ “
و آن پیر دورگر گفت با لبخند زهر آگین
“فضا را تیره می دارد ، ولی هرگز نمی بارد”
مهدي اخوان ثالث - سترون
به هر حال هر صدایی یک وقتی خاموش میشه اینم آخرین پست منه که مینویسم
دیگه نه صدایی مونده نه نایی که طنینی داشته باشه پس طنین صدا تموم میشه
به هر حال تمام این مدت سعی بر این بود با طنز بنویسم شاید شادی آور باشه
اما این آخری دیگه طنز نیست خداحافظی هیچوقت طناز نیست.
خوب طولش ندم کوتاه و مختصر و مفید فقط خداحافظ و بدرود همیشه هر جا هستید
شاد و سربلند و پیروز باشید التماس دعا خدا نگهدار .
وقته یادم رفته چیزی بنویسم . ضمن پوزش فراوان از خواننده های بیشمار ( نمیشه
شمردشون چون باید باشن که شمرده بشن ) قول میدم از این به بعد بیشتراز چند ماه
غیبت نداشته باشم و دنیای علم و ادب و اندیشه و هنر و سیاست و اقتصاد و اینارو
بیشتر بپویانم.
نه اینکه شبابیدارم قرارشده بشم کشیکچی شب اینترنت صاحبش گفته بیمه هم داره.
جالا شما هم از سر حالی من سود استفاده از خودتون در نوکنید .
دوباره تازگی ها گیر دادند صغیر و پیر و برنا را گرفتند
به عنوان شریک جرم ِآدم همین امروز حوا را گرفتند
یوزارسیف زنگ زد فوراً صد و ده و آن ها هم زلیخا را گرفتند
به جرم اغتشاش ، ایجاد وحشت عصای دست موسی را گرفتند
نموده چون دخالت در پزشکی یکی می گفت عیسی را گرفتند
به جرم بخشش آن دو به خالی جناب حافظ ما را گرفتند
سپس افغانیان هم از لج او سمرقند و بخارا را گرفتند
خبر آمد که مجنون خودکشی کرد به جرم قتل لیلا را گرفتند
و یک شب گشت آمد کوچه را بست سپس وامق و عذرا را گرفتند
به جرم کشتن سهراب ِناکام شنیدم رستم آقا را گرفتند
از اول چون که «او» با ما نبوده لذا مستر اوباما را گرفتند
طرف شد ازقاچاق ارز دارا ولی بیچاره سارا را گرفتند
طرفداران اشعار کلاسیک یورش بردند و نیما را گرفتند
دکان (مطربا ) را تخته کردند وبیچاره نکیسا را گرفتند
به جرم خوردن بید مشک و کاسنی عرق خورهای کسری را گرفتند
کمر را چون که نرمش داد بابا به جرم رقص بابا را گرفتند
به جرم اختفای دیش و آنتن تمام پشت (با ما ) را گرفتند
سُراییدند خیلی ها اراجیف ولی تنها آرمان! را گرفتند
اینم یه آهنگ شیک که بدونین هم خوشم هم دلخوشم هم سرخوشم هم .....
حی و حاضرملبس به لباس رزم زمستانی بزنم به کوچه اندر پی خرید
سطلی ماست و احیانا یکی دو قلم مایحتاج دیگرازقبیل شکلات وآدامس
ولی اصل قضیه دراین اشتیاق وافربه خرید ماست دراصل سرکشی به
دکه ی روزنامه فروشی بود تا جیره ی هفتگی گیرم بیاد. چند قلم مجله
و یکی دوتا جدول جیره ی هفتگی و بعضا ماهیانه بود یعنی سهم ما از
بساط روزنامه فروش سرخیابون دارمشون هنوز دانستنیها و دانشمند و
جدول کتیبه واگر نخندین بهم کیهان بچه ها .
به میمنت زندگی ماشینی و گرفتاریهای عدیده خیلی ساله که خرید ماست
روزجمعه رفته تو خاطره ها به امید خدا مجله پجله هم که اصلا هم
اشکال عرفی داره هم شرعی اصلاساعت هفت صبح کی حس بیدارشدن
داره دلت خوشه ها. داش محمود بی زحمت ساعتو کوک کن رو ۱۱
اینم یه عکس پر محتوا !!!!!!!

چشم که باز کردم دیدم اینجام فکر که کردم دیدم عجیب سر حالم یادم که اومد دیدم
اول صبح بسیار خوبی داشتم عالی تر از این چی میشد. اینه که اومدم سلام بدم حالی
بپرسم. خلاصه توپ توپم خدا نگیره این پیازچه رو از من که خوب سر حالم میاره شارژم
میکنه و امیدوار پس به سلامتی پیازچه که بهترینه تو دنیا همه با هم هیپ هیپ هورا
هیپ هیپ هورا .
حالا دیگه هستم هر روز میام البته بعد از دوپینگ با پیازچه.
پس تا دوباره ای دیگر پیازچه ی دلتون همیشه سبز
آجیل مشکل گشا همه جمع میشدن خونه ی یکی از اقوام .
خونه ی ما قدیمی بود اندرونی داشت و بیرونی یعضی سالها همه جمع میشدن
خونه ی ما مادرم تخصص عجیبی در تهیه و توزیع آجیل و انار دون کرده داره ما هم
که ذوق زده یا میخوردیم یا آتیش میسوزوندیم. عشقمونم تلویزیون شاوب لورنس
۲۴ اینچ گوشه ی اطاق بود که فیلمی نشون بده یا سریالی. یادش بخیر زود گذشت
به هر حال اومدم بگم شب یلداتون خوش هرجا هستین شاد باشین.
پارسالم دقیقا شب یلدا یه نوشته داشتم چیز زیادی فرق نکرده از اونموقع تا الآن
همون انتظار و همون چشم براهی شب یلداتون قشنگ انتظارتون کوتاه.
پس از گذشت شونصد روز از آپدیت نکردن بلاگ خود من اعلام می کنم که الآن آپدیت کردم.
وی همچنین گفت از این به بعد بجای شونصد روز احتمالا پونصد روز به پونصد روز می آپم.
در این مدت که من نبود هیچکس نبود که جای من باشه پس من بی من بود.
از اینکه با من بودید ممنونم برای اینکه بدونین و مطمئن باشین سرحالم یه آهنگ با حال
و پر انرژی میزارم دانلود کنین و حالشو ببرین .
با من به ادامه من توجه کنین
ارادتمند شما خود من
من مرگ را
اینک موج سنگین گذر زمان است که در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چون جوبار آهن در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چو نان دریایی از پولاد و سنگ در من می گذرد
***
در گذر گاه نسیم سرودی دگرگونه آغاز کرده ام
در گذرگاه باران سرودی دگرگونه آغاز کرده ام
در گذر گاه سایه سرودی دگرگونه آغاز کرده ام
نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من
فواره و رؤیا در تو بود
تالاب و سیاهی در من
در گذرگاهت سرودی دگر گونه آغاز کردم
***
من برگ را سرودی کردم
سر سبز تر ز بیشه
من موج را سرودی کردم
پرنبض تر ز انسان
من عشق را سرودی کردم
پر طبل تر زمرگ
سر سبز تر ز جنگل
من برگ را سرودی کردم
پرتپش تر از دل دریا
من موج را سرودی کردم
پر طبل تر از حیات
من مرگ را
سرودی کردم
زنده یاد احمد شاملو ( آیدا در آینه )
خیلی وقته نیستم اینجا یعنی هیچ جا نیستم سرم شلوغه کارم زیاد نه وقت داشتم
نه حوصله ولی به هر حال امروز نمیشد که نشه که بیام پس اومدم چون فقط خودم به
خودم میتونم بگم" تولدت مبارک " آخه امروز تولدم بود کسی یادش نبود اینه که خودم
خودمو تحویل گرفتم.
خوش باشید شاید بیشتر بیام از این به بعد آخه متولد شدم دیگه
پاش بجا مونده رو شن یا برف . اینجا تو این دنیای تقریبا مجازی هم همینطوره با این
تفاوت که ردپا نیست یه جورایی رد فکره . ردپای روی شن و برف خیلی زود ازبین میره
اماردپای فکر آدما بعضی وقتها خیلی طول میکشه پاک بشه مال بعضیها هم اصلا پاک
نمیشه .
امشب بعداز مدتها اومدم یه چیزی بنویسم قبل ازنوشتن پستهای قبلم رومروری کردم
دیدم خداییش هیچ ردی بجانذاشتم خوشمان آمددیدم میتونم بدون هیچ ردی ازهمه جا
ردبشم امانفهمیدم دلیل اینکه ردی ازم بجا نمونده مال بی وزنیه یامال سفت بودن جاده
است .
دید وبازدید و لم دادن پای تلویزیون و استراحت مطلق به یمن تعطیلات چند هفته ای.
اومدم بگم سال نو مبارک انشالله سال خوبی برای همه باشه بیاید همدیگرو فراموش
نکنیم چه باشیم و چه نباشیم.
کردم امشب دیدمش یعنی همین چند دقیقه پیش تموم شد. چیزی که مینویسم فقط
نظر شخصی منه.منتقدحرفه ای نیستم زیاداز سینماو فیلم وفلسفه هم سر در نمیارم
بنظر میاد مهرجویی دیگه مهرجویی سابق نیست عدم هماهنگی تصویر و ریتم موزیک
در فیلم مخصوصا زمانی که سازها رو نشون میده هر چند شاید این نسخه نهایی فیلم
نباشه اما به هر حال از مهرجویی بعیده بعدشم بنظرم اومد مهرجویی میخواسته خاطره
"هامون"و حمید هامون رو دوباره زنده کنه بنظرم بازی رادان خیلی شبیه به بازی خسرو
شکیبایی در هامون هست حتی علی سنتوری هم دو شخصیتیه یکی عاشق و هنرمند
اون یکی معتادو وابسته یجورایی مثل دوگانگی هامون که هم عاشق زنش بود هم وابسته
"علی" که در خیالش بود.
مهرجویی هنوز هم فلاش بک رو بخش اصلی کارش قرار داده و تقریبا بیشتر فیلم با رجوع به
گذشته پیش میره به هر حال مهرجویی هنوز هم"مهرجویی"است حتی اگر بتوان گفت که در
حد مهرجویی کار خیلی متفاوتی نیست ولی درقیاس باکارهای دیگر سینماگران ایرانی هنوز
یک سر و گردن بالاتر از همه است.هر چند هنوز هم از مهرجویی انتظار"هامون"ی دیگر میرود
که در آن با هر حرکت دوربین و هر جمله فیلم سخنی به تصویر کشیده میشد اما "سنتوری"
با وجود خالی بودن از آن حرکتها و دیالوگها و مونولوگها قابل دیدن است و البته تعمق.
با گوهرهای فراوان
میخورد بر بام خانه
دو سه شبه این موقع ها بارون میگیره قشنگه داشتم از پشت پنجره بارون رو نگاه میکردم
یاد این شعر و دوران دبستان افتادم یادش بخیر خوش گذشت بهمون
ما که نه خاطره درست و حسابی داریم نه آرزوهامون بنظر دست یافتنی میاد.
به عبارتی آویزونیم.
کجای این شب تیره بیاویزیم
قبای ژنده خود را
نمیدونم شاید این روزها یه کمی بی حوصله ام که اینا رو نوشتم.
سرها در گریبان است
کسی سر بر نخواهد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
که سرما سخت سوزان است
بارش برف و سرمای این چند روز خونه نشینم کرده هرجند نه زمستان زمستانهای
قدیم است و نه برف به اندازه سابق می بارد.
مبارک دلتون شاد و لبتون خندون شب یلداتون بخیر.
دوباره برمی گردم.
فیلتریده٬ بابا دست مریزاد٬ای ول٬خوشم اومد.اینا تازه فهمیدن که انقلاب مخملی
ونارنجی واینا اصلا مهم نیست بلکه این انقلاب گوگولیه که خطرناکه٬اصلا از همون
ده دوازده سال پیش معلوم بود که این گوگولیها با این اسم عجیب غریبشون نیات
غیر متعارفی دارند والا آدم عاقل که اسم سایتش رو نمیذاره گوگولی بعدشم بیاد
یه کاری کنه که هرچی اطلاعات هست بدست دیگران برسه ٬تازه اونم با عکس و
تفصیلات. خلاصه دست مریزاد به این شرکت کنترل دیتا که زده تو خال.
کوچه ای با نشان و بی نشان ٬کوچه ای پر عبور و بی انتها.
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم.....
امشب یه کم رومانتیک شد یادم رفت سلام کنم به برو بچ ٬ حال شما چطوره ؟ اوضاع که
میزونه انشالله ؟
عصری از شرکت رفتم بیرون به کارای خودم برسم که زنگ زدن بیا که آتیش گرفتیم منم
با حال گرفته سر و ته کردم رو به شرکت برق اشکال داشت تا الآن درگیر اون بودم اینه که
با حال خستگی مفرط دارم این چند خط رو می نویسم. این بچه خورده ها هم که همش
نق میزنن اعصاب آدم براده میشه احساس خستگی بیشتر میزنه بالا.
با اجازه برم یه کمی به خودم برسم یه چیزی بخورم.
فردا شب برمی گردم دوباره.
گله می کرد که بی وفاییی بی وفایییییی دل مننننن از غصه داغون شده ٬ یعنی اینکه
چرا کم می نویسم یا دیر به دیر می نویسم ٬خوب این نکته واضح و مبرهن است وغیر از
من دانشمندان دیگر هم
ثابت کرده اندکه نوشتن هم وقت میخواد هم حوصله من هم
که این روزا اونقدر تو شرکت سرم شلوغه که بعضی روزها یادم میره ناهار بخورم و به این
جهت مورد اعتراض جوامع حقوق شکمی قرار گرفته ام درثانی این نوشته های ما هم که
مالی نیست که دندان گیر باشه معهذا به روی دو تخم چشم دوست عزیز هر وقت بشه
یه چیزایی قلمی می کنیم فعلا که خواست ملوکانهء ما بر این قرار گرفته که هر از گاهی
از صندوقچه خاطرات چیزکی بیرون بکشیم و به وادی E-Khatereh ( اصطلاح جدید) سپارم
پس Stay Tune with me
حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله
دبیرستان تا مدرسهء راهنمایی ما فقط یک چهارراه بود یعنی حدود ۱۵۰ متر.
از قبل به مناسبتهای مختلف گاه گداری میومدیم به این دبیرستان ٬ مضاف بر اینکه چون
شهر کوچیک بود خوب اکثرا همدیگرو میشناختیم یا فامیل بودیم یا بچه محل.
تو شهرمااین تنها دبیرستان پسرانه بود که رشته ریاضی داشت یعنی فقط رشته ریاضی
و فیزیک داشت و تجربی.
به هر حال سالی که نزول اجلال فرمودیم به دبیرستان ٬ یه آقایی بنام رمضان سرایدار بود
که مش رمضان صداش میکردیم ٬ نظر به داشتن سابقه درخشان قبلی نزد مش رمضان
همون روز اول٬ یعنی صبح علی الطلوع اول مهرماه سال ۱۳۵۹ ٬ مش رمضان ضمن اقدام
به انسداد راه بنده و هیئت همراه و تفتیش کامل بدنی ضمن سخنرانی مبسوطی هشدار
دادند که درصورت اقدام به هرگونه اعمال خلاف قوانین ایشان به شدت با ما برخورد خواهند
کرد بعدش هم لیست بلند بالایی ازقوانینی که خودش وضع کرده بود و یا به تناسب شرایط
زمانی ازطرف مقامات به ایشان ابلاغ شده بودبه سمع و نظر مارساندند و اجازه دخول صادر
فرمودند.
حالا قصه ء ما تقریبا از اینجا شروع میشه٬ پس بزارین تا حواسم رو جمع کنم که ببینم چی
یادم میاد تا براتون بنویسم.
تا بعد گوشتان سرشار از ترانه لب کارون باد. عزت زیاد
آهنگ روز: Je Cherche Lombre از آلبوم D'Elles خانم Celine Dion سال ۲۰۰۷
بزرگی بودبازمین فوتبال تقریبادرحد استاندارد که پشت ساخنمان اصلی قرار داشت
بنای اصلی ساختمانی آجری بود بجامانده ازجنگ جهانی اول و دوم وحضور نیروهای
متفقین و خصوصا انگلیسیهادر ایران که بعداز جنگ باتغییراتی جزئی به مدرسه بدل
شده بود و در چند دهه بعد هنوز هم بدون تغییراتی عمده و فقط با اضافه شدن چند
ساختمان جدید در گوشه و کنار آن در سال ۱۳۵۹ پذیرای من والباقی اوباش محترم
هم گروه من شد تاضمن آموزش علم و دانش به ماامیدهای آینده مملکت کاری کند
که هم بر ما و هم به تمام دنیا ثابت شود که بابا مردم ٬ علم بهتر از ثروت است.
اما خداییش ما هر کاری کردیم و با استفاده از تمام علم و هنر و دانشی که در نهاد
ما بصورت Default کاشته و داشته و آماده برداشت شده بود٬نتوانستیم ثابت کنیم
که چی از چی بهتره. خلاصه این آقای دبیرستان (چون اسم یه آقای خیلی مشدی
و بامرام و توپ روش بود) از همون اول تشریف فرمایی ما تبدیل شد به پاطوق اصلی
من واکیپ اوباش محترم همراه.
این دبیرستان سابقه درخشان ونورانی(منظورم هاله نور و یا هرنوع هاله دیگری نیست
وصله دارمون نکنین)در پرورش و نگهداری و فرآوری مغزهای فراری داشت و تقریبا کلهم
اجمعین فارغ شدگان آن مبتلا به فرار مغز شده بودند٬بعدها فهمیدم که این نوع ویروس
تو دبیرستان ما خیلی شایع بوده و شنیدم که این اواخر اداره محترم آموزش و پرورش
به جهت مبارزه با این ویروس تقریبا دبیرستان سابق ما را ویران کرده و از آن حالت بدر
آورده ومدرنیزاسیون مبسوطی به راه انداخته که بیا و ببین و به این ترتیب راه مغزها رو
بسته تا فرار نکنند.
این مقدمه برای این بود که بگم :
مژده ....مژده ٬میخوام از این به بعد شروع کنم خاطرات سالهای ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۳ را مرور
کنم تا هم یادی از گذشته شده باشه و هم شما یه حالییییی برده باشین.
پس تا قسمت بعد ٬ سبز آلبالویی باشید.
آهنگ روز : Femme Comme Chacune از آلبوم D'Elles خانم Celine Dion سال ۲۰۰۷
زدم مدت نسبتا زیادی بود که فرصت نمیکردم درست وحسابی چرخی توی اینترنت بزنم.
طبق معمول یه چندتایی برسم ماضی مشغول زد و خورد لفظی با هم بودند و دانسته ها
و چه بسا شنیده هاشون رو به رخ همدیگه پرتاب می کردند.
پیش خودم فکر کردم چرا ماایرانیها تحمل شنیدن حرف وانتقاددیگران را حتی توی این فضا
نداریم؟چرا وقتی یه نفر ازما انتقاد می کنه به چشم دشمن بهش نگاه می کنیم وبه جای
گوش کردن و گفتمان باب کفتمان را باز می کنیم و بعدش هم می خواهیم گردن منتقد را
با ساطور تخریب و افترا و فحش و ناسزا قطع کنیم.
به هرحال یه جورایی دلزده شدم٬شاید تصمیم بگیرم این وبلاگ رو از فارسی به انگلیسی
تغییر بدم و تبدیلش کنم به یه وبلاگ تخصصی با موضوع کامپیوتر و الکترونیک و تکنولوژی.
اما خوب نگران نباشین حالا به این زودی که نه تا ببینم چی میشه.
با درود به روان پاک عمو نوروز و آرزوی آب شدن تمام بستنیهای دنیا و فتح قله های فشم
آهنگ روز: Berceuse از آلبوم D'Elles خانم Celine Dion - سال ۲۰۰۷
کلی کارسرم ریختن که اصلاربطی هم به من ندارن اما بیخودی منو درگیرش کردن
هرچند تقصیر خودم بود نتونستم بگم نه ٬ هرچند خودم هم بی میل نبودم که یه
خورده دردسر خودم رو زیاد کنم٬حالا تابینم چی پیش میاد٬کل برنامه ام بهم خورد
میخواستم برم مسافرت که به این زودی دیگه نمیتونم پس مجبورم یه کم بیشتربه
وبلاگم برسم. به هر حال تا ببینم چی میشه. فعلا عزت زیاد.
آهنگ روز : A Cause از آلبوم D'Elles خانم Celine Dion سال ۲۰۰۷
موقعی که معلم بهمون انشاء میداد با عنوان " تابستان خود را چگونه گذراندید؟ ".
نمیدونم چرااین معلمها اونقدرعلاقه داشتند که بدونن برای دانش آموزان محترم و امیدهای
فردای مملکت در تابستان چه اتفاقی افتاده و یا اینکه فایده گاو و گوسفند چیه ؟
نمی فهمیدم چرامعلمها که خیلی ازما بزرگتر بودندو بقولی آدم بزرگ بودند هنوز نمیدونن
که علم بهتر است یا ثروت ؟ تا اینکه خودم بزرگ شدم و متوجه شدم که من هم نمیدونم
فایده گاو و گوسفند چیه ؟ نمیدونم که در تابستان و بهار و پاییز و زمستان گذشته چکاری
کردم ٬هنوز نمیدونم که علم بهتر است یا ثروت؟راستی شما در تابستانی که دارد میگذرد
چه کردید ؟
موزیک روز : خواننده Celine Dion - آهنگ Immensite - آلبوم D'Elles سال ۲۰۰۷
و نزدیکی به آدم دست میده بخاطر همین با اجازه آقا هادی خرسندی یا همون اصغر آقا
دات کام خودمون یکی از شعرهای قشنگش رو میذارم اینجا امیدوارم خوشتون بیاد.
نامۀ من باز قدری دیر شد
مدتی این مثنوی تاخیر شد
فکر کردی نامهات را باد برد
یا فلانی دوست را از یاد برد
گفتهای: «شُل گشته پیچ خندهات
غم شده سنجاق در پروندهات
نیست در مکتوب تو آن لحن شاد
خندههایت را حسابی برده باد
طنز خود را در کجا کردی نهان؟
برکشیدی از چه رو زیپ دهان؟
نامهات خالیست از شادی و شور
پس کجا شد آن نشاط و آن سرور؟»
راست گفتی، شعر من غمگین شده
چهرهاش هم اندکی پرچین شده
روی دیواری اگر بینند چاک
خنده از روی لبش سازند پاک
روی شاخه گر بخندد یک انار
میکُنندش آب لمبو با فشار
گر بخندد لحظهای کبک دری
میزنندش تا بیفتد یک وری
طنزگویان، خندهسازی میکنند
دیگران پروندهسازی میکنند
گر بخندی از ته دل قاه قاه
میکشانندت بهسوی دادگاه
گر بخندی، عامل بیگانهای
چرخ استکبار را دندانهای
گر بخندی لحظهای حتی به خویش
دیگری آن خنده را گیرد به ریش
گویدت: «منظور تو من بودهام
آنچه گفتی من خودم فرمودهام
گفتهای دیوار تا در بشنود
گفتهای افسار تا خر بشنود
حرف خود را سخت وارو گفتهای
اسب ما را نیز یابو گفتهای
گفتهای میچرخد این چرخ و فلک
بوده منظورت فلانی، ای کلک!»
. . .
. . .
طنز را علت خود آنان شدند
مایۀ تفریح این و آن شدند
چهرههاشان جملگی سرد و عبوس
حرفهاشان پوچ و بیمعنا و لوس
خلق را خواهند گریان روز و شب
خنده را جارو کنند از روی لب
. . .
. . .
پس تو هم تا میتوانی خنده کُن
خندههایت را به ریش بنده کُن
ما ز تلخیهای دوران دلخوریم
چای خود را قند پهلو میخوریم
خنده از گردون فراتر میزنیم
ساز خود بر سیم آخر میزنیم
خندهای جانانه از دل میکنیم
غصه و اندوه را ول میکنیم
. . .
. . . .
میرسانی از رفیق خوش کلام
بچهها را یک به یک از ما سلام
عرض ما تبدیل میگردد به طول
میکُند خواننده را کمکم ملول
نامهام را میکُنم اینجا تمام
بیش از این عرضی ندارم والسلام
Anyway ٬چند وقتی از شر ما راحت بودین اما خوب هر راحتی یه سختی هم داره بهر
حال برگشتم دوباره٬چه بخواین چه نخواین باید تحملم کنین ( انگار که زوریه
) ولی
خوب اگه دعاهاتون مستجاب بشه زودی از خدمتتون مرخص میشم.خوب یه کم تحملم
کنین دیگه ٬ مگه چی میشه ؟
این چند وقته زیاد نرسیدم پیگیر اخبار اینترنتی بشم اینه که چنته فعلا خالیه انبار MP3
هم فرمت شده متاسفانه٬حالا تا دوباره ۳۰۰۰ تا آهنگ رو بخوام بریزم رو لپ تاپ با توجه
به پهنای باند شخصی خودم و نظربه ضیق وقت حالاحالا نمیتونم موسیقی براتون بذارم
اما سعی می کنم یه چیزایی پیدا کنم که موقتا تو خماری نمونین تا جنس جدید برسه.
برای همین از امشب آهنگهای آلبوم ۲۰۰۷ خانم Celine Dion رو بنام D'Elles براتون
رو بلاگ میذارم البته فرانسوی بلد نیستم و آهنگهای این آلبوم هم به زبان فرانسوی اجرا
شده اینه که زحمت ترجمه میفته گردن اونایی که فرانسه میدونن.
آهنگ روز: (Celine Dion - Et Sil Nen Restait Quune (Je Serais Celle-La
۴۰ سال پیش در چنین روزایی(۱۹ مرداد) (البته اون موقع ۴ شنبه بود ) پا گذاشتم توی این
دنیای کج وکوله٬تا اومدم به خودم بجمبم دیدم بزرگ شدم ( البته اولش هم کوچیک نبودم)
خلاصه تاسر چرخوندم دیدم زیادی بزرگ شدم٬بچه گی تحفه ای نبودم اما امیدوار بودم که
زود بزرگ بشم بلکه یه چیزی بشم٬بزرگ شدم اما بازم چیزی نشدم٬فعلاهم که سر میکنم
تا بعدچی بشه٬ راستی یادم رفت بگم من یه قل دیگه هم دارم (خواهر دو قلوم رو میگم).
به عبارتی خانواده ما از۲ نفر یهویی تبدیل شدبه ۴ نفر ٬ رو همین اصل تصاعد عددی که در
خانواده یهویی نهادینه شد منم تو دبیرستان رفتم ریاضی خوندم.
خلاصه اینکه تولدم مبارک البته مبارکه خودم .
آخرین برگ سفرنامه باران این است
که زمین چرکین است
شفیعی کدکنی
به زودی در قویترین گروه سینمایی ( ببخشید وبلاگی ) کشور ٬بی نظیر٬ محیر العقول
بی همتا ٬ با مهر استاندارد٬شیک٬ارزان٬محکم٬با دوام وجمع و جور بشتابید بشتابید
" به زودی به عرصه وبلاگ باز خواهم گشت " کاری از خودم٬بدون سانسور بدون صدا
پ . ن : به سبک تبلیغ فیلمها تو سینماهای قدیم بخونین.
مرداد ماه با آقاپسرهایی که مدل موهای غیر استاندارد دارن مبارزه میکنه٬یادم اومد یه
موقعی تودبیرستان یه مدیرداشتیم بهش می گفتیم ممد ٌتپل این ممد آقا عجیب گیری
میداد به موهای ما دانش آموزان عزیز و فرهیخته گان آینده مملکت که دست بر قضا قرار
بود آینده مملکت رو هم بسازیم٬البته اون موقع ها هنور مدل موی خاصی وجود نداشت
خونه پرش این بود که یه کم موهامون بلند تر از مدل آلمانی باشی ٬خلاصه این کل ممد
راه و بیراه گیر میداد که موهامون رو کوتاه کنیم(یعنی کچل کنیم)٬یه روز بدجوری گیر سه
پیچ داده بود یادمه چهارشنبه بعدازظهر بود من و بر و بچ (جمعا ۷ نفر اعضای اکیپ ) فکر
کردیم یه کاری بکنیم که بهونه اش ببرُه ٬ رفتیم آرایشگاهی که روبروی دبیرستان بود ٬
هر هفت نفرمون دادیم با ماشین صفر کله هامون رو از ته زد شد مثل آینه٬یکی یه کلاه
لبه دار مدل فرانسوی هم گذاشتیم همه یه رنگ و یه مدل و رفتیم دبیرستان ٬ حالا فکر
می کنین چی شد؟ خوب معلومه دیگه ممد تپل تا چشمش به ما افتاد مثل مرغ پر کنده
که بندازن تو آتیش دادش رفت هوا که این چیه ؟ این الدنگ بازیها چیه درآوردین ؟ و باقی
قضایا ٬ قضیه داشت ختم به اخراجمون می شد که یادش بخیر آقا هادی ناظم مدرسه پا
در میونی کرد با یه تعهد سر و ته قضیه رو هم آورد. حالا هم هروقت کسی از اون بچه ها
رو میبینم خودبخود این جمله بینمون رد وبدل میشه <<عجب حکایتی بود کل ممد>>
جیره روزانه : محمد نوری - کوچ دانلود
«پيامك» را در برابر «اساماس» به تصويب رساند.
در چرخبال ( بالگرد یا همان هلیکوپتر سابق) نشسته بودم که گوشی تلفن همراهم به صدا
درآمد و " پیامکی " را مژده داد٬پیامک را باز کردم و خواندم از دوست خوبم پیام بود اما چون از
من کوچکتر بود اورا پیامک می خواندم٬باری پیامکی ازپیامک(پیام کوچک)بود که در آن نوشته
بود می خواهد از فرهنگستان زبان و ادب بخاطر استفاده غیر مجاز از لقبش شکایت کند٬ لذا
مجبور شدم برای پیامک ٬پیامکی ارسال کنم و برایش توضیح دهم که این پیامک با آن پیامک
که لقب ایشان است تومنی هفت صنار فرق می کند و مراد از این پیامک ٬ پیام (پیغام )کوتاه
است که مردم عوام و غیر فرهنگستانی آن را SMS می خوانند و مقدر شده است از این پس
پیامکش بخوانند.
پ . ن ۱ : نظرات٬پیشنهادات و انتقادات خود را به شماره ...... پیامک کنید.
پ . ن ۲ : شماره پیامک گیر ما ......... است.
دست بزنید و شادی کنید نیت به دومادی کنید
تمام مشکلات ممالک محروسه حل شد.
تا دیروز همش فکر می کردم این رادان ٬ همون رادان است٬بخاطر همین همش فکر می کردم
آخه چطوری رادان شده افسر پلیس بابا اونکه هنرپیشه بود تا اینکه دیروز تو اخبار خوندم که
آقای رادان گفتن آقا پسرها باید برن سلمونی موهاشون رو اصلاح کنن عکسش رو هم انداخته
بودند تازه فهمیدم بابا این رادان اون رادان نیست یه رادان دیگه است که شده فرمانده نیروهای
انتظامی و کلی هم طرفدار اصلاحات!!!! است.
جیره روزانه : ماشین مشدی ممدلی - بدیع زاده دانلود
حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کآرام درون دشت شب خفته است
دریایم و نیست باکم ازطوفان
دریا همه عمر٬ خوابش آشفته است
شفیعی کدکنی ( م . سرشک )
کنند جمیع جماعت معتادبه اینترنت وBlogو اینجورچیزها این مدت توخماری موندن
علی ایها الحال فعلا که ارتباط برقرار و کلیه ساکنین و مهمانان بلاگ شهردوباره به
هم پیوسته اندو دیگر ملالی نیست غیرازکمی سهمیه بنزین وگرانی بعضی اقلام
و کم بودن درآمد و گران بودن مواد غذایی و خلاصه این چیزهای پیش پا افتاده که
اصلا قابل توجه نیستند.
بازی امروزملی پوشان راندیدم(هنوز نفهمیدم این ملی چه پوششی است که من
هرچی گشتم این مارک را توی بازار پیدا نمی کنم)به هرحال خبر رسیدکه با نتیجه
۲ بر ۲ تیم ما برنده شده !!!! و سرگروه شده وباقدرت داره میزنه برای جام جهانی.
این هفته هم بخیر و خوشی گذشت٬بعدازکنسرتLive Earth که کلی حال منتشر
کرد اتفاق مهمی نیافتاده فقط یه چند صد نفری اطراف و اکناف عالم در اثر بمب و
گلوله ودعوا وبزن بزن مرده شدند٬تعدادی هم توی سیل وطوفان گم شدند ویه چند
نفری رویه عده آدم خیلی محترم ومتمدن برسم مهمانداری گروگان گرفتندومشغول
پذیرایی هستند٬خدا خیرشون بده.تو ایران هم خبرخاصی نیست وممالک محروسه
کاملا امن و امانه و به امیدخدا قرار شده یه استان جدیدبه همت اخوی گرامی آقای
شریعتمداری به مملکت اضافه بشه بنام بحرین٬ ( چه شود).
زیاده عرضی نیست ٬ عزت زیاد
جیره روزانه : شبهای تهران - بانو پروانه دانلود
به خودمون زدیم ).بچه ها خسته نباشید اما یک نکته خیلی جالب صحنه صلیب کشیدن
تیموریان بودکه شبکه ۳خودمون با سعه صدر وبدلیل ضیق وقت نشونش ندادالبته آگاهان
میگن دلیل اصلیش این بوده که جهت صلیب کشیدنش اشتباه بوده اینه که تله وی زیون
نشونش نداده.
دیگه جونم براتون بگه دیروز عصر رفتم نمایشگاه Apple ٬خوشبختانه یک نمونه از iPhone
ساخت Apple رو گذاشته بودن اما دور و ورش اونقدر شلوغ بود که نتونستم یه دستی به
سر و گوشش بکشم٬ اما ظاهرش که قشنگ بود.
جیره روزانه - بانو دلکش - یاد من کن دانلود
قهوه دنیا بدون شک همین قهوه ای است که من الآن دارم می خورم.
البته موزیک قشنگ اسپانیایی و ذغال خوب هم بی تأثیر نیست.
فعلا که سوژه ای برای نوشتن پیدا نکردم٬اگر یافتم حتما می آگاهانمتان (اگر
تونستی این کلمه را ۳ مرتبه بدون غلط بخونی یه سفر به دفتررئیس جمهور
جایزه داری).
آهنگی که براتون امروز گذاشتم ازخواننده ای به اسم راشین است البته خیلی
از شما شاید اصلا اسمش رو نشنیده باشید به هر حال حالشششششو ببر.
راشین - خدایا بارون دانلود
پاکسازی کیفم نمی دونم چطوری شد یه دفعه دفترچه تلفن قدیمی
را پیدا کردم کلی شماره تلفن از رفقای قدیمی توش بود منم شروع
کردم یکی یکی بهشون زنگ زدم اما فقط ۲ تا از اونا کار میکرد که باز
هم جای شکرش باقی بود٬ یکیشون از همکارهای قدیمم بود با هم
شیفت میدادیم تو اداره٬یادش بخیر کلی با هم گپ زدیم از بروبچ هم
خبری گرفتم شکر خدا همه سالم و سر حال بودند.
با خوندن اخبار هم به این نتیجه کلی رسیدم که خواب دیدن خیلی خوبه
مخصوصا اگر مامان آدم بیاد تو خوابش و توصیهء یه نفر رو بهش بکنه که
بهش رأی بدی ٬ از شانس بد من و آقای احمدی نژاد موقع انتخابات رئیس
جمهوری مامان جون من نیومد تو خوابم اینه که شرمنده آقا محمود شدم
از اونطرف هم قرار شده گدا آهنیهای کنار خیابون رو وصل کنن به عابر بانک
تا صدقه رو از عابر بانکت بدی٬ برق رو هم میخوان کوپنی کنن اما هر جوری
فکرکردم دیدم اونوقت چطوری میشه برق راتوی آفتابه ریخت؟و برای روزمبادا
ذخیره کرد؟نمیدونم اما اگر شما راهی براش سراغ دارین به منهم بگین.
راستی تا یادم نرفته می خواستم ببینم شما آفتابهء اضافه ندارین ؟
Anyway ٬ فعلا برم فکر چتر کنم که مثل آفتابه از آسمون داره آب میاد.
جیره روزانه : محمد نوری - کوچ دانلود
پنجره ای صدایی نمیاد.
دو دریچه
ما چون دو دریچه ، رو به روی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینه ی بهشت ، اما ...... آه
بیش از شب و روز تیره و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته است
زیرا یکی از دریچه ها بسته است
نه مهر افسون ، نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر ، که هر چه کرد او کرد
مهدی اخوان ثالث ( آخر شاهنامه )
جیره روزانه : جمال وفایی - ستاره بخت داتلود
اما خداییش ۴ روزه مثل آفتابه بارون میاد ٬ نکنه توقع داشتین با این باد و
بارون بشه چیزی نوشت٬اصلا فکرش را هم نکنید.اصلا اینجا آفتاب سهمیه
بندی شده اونم بدون کارت هوشمند.
اینم جیره روزانه که نگین تو خماری موندین
خالدی - صدای در دانلود
هم تنباکوی برازجون سر قلیانمان تمام شده هم حوصلهء نوشتن خزئبلات
نداریم چه بسا اگروقت ذیق نبود وحوصله رخصت میداد عالم نویسندگی را
میترکاندیم و به مدارج بالای میرزا بنویسی ترقی مقام میافتیم٬هر چند این
قلم BIC ساخت بلاد فرنگ خود بخودی هم مینویسد. الغرض قصه بماند تا
وقتی دیگر که ساعت سعد بود و خلق بروفق مراد وسردی مزاج به گرمی رو
کند و خلق هوا یاری کند این چاکر خانه زاد را که با قلم خود کمینه ها را به
ساحل عافیت رهنمون گردم.
چیزی به ذهنم میرسه ٬ خداییش خودتون جای من ٬ تو این هوای ابری با
این بارون موذی و باد بدجنس دل و دماغی می مونه که چیزی بنویسین.
آخه حالی به آدم می مونه ٬ نه والا ( به سبک جلال همتی بخونین ).
جیره روزانه هم خبری نیست ٬ اصلا خودتون رو ببندین به تخت بلکه ترک
کنین.
بودن
گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست
گر بدین سان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه
یادگاری جاودانه بر - ترازـ بی بقایـ خاک .
زنده یاد احمد شاملو
شدم تا همین الآن٬دیشب موقع نابود کردن محتویات دوغ یادیک خاطرهء
جالبی افتادم٬ تو محله ما یه حاج محمد بود بقال محله بود ما حاج ممد
صداش میکردیم مغازه اش سر یه کوچه بود روبروی نونوایی سنگکی.
فصلش که میشد و عشایر که ما بهشون میگیم ایلیاتی کوچ می کردن
میومدن طرفهای ما این حاج ممد آقا هم ازشون دوغ می خرید٬جلوی
مغازه اش هفت هشت ده تا از این مشکهای دوغ بود همیشه یه ظرف
لعابی بزرگ هم تومغازه اش داشت که پرش می کرددوغ برای مشتریهای
دم دستی وخرده فروشی٬سر ظهرکه میشد یه پارچ پلاستیکی آبی رنگ
میدادن دستم که برم دوغ بگیرم ٬ درست یادم نیست ۵ ریال یا ۱ تومن
میدادم پارچ روپر می کرد٬جلوی مغازه حاج ممد یه باغچه بودکه همیشه
چند تا از این نخاله های محل اونجاپلاس بودن وقتی ازمغازه میومدم بیرون
هچین که میدیدن دست من پارچ دوغه با هم دم میگرفتن :
حاج ممد زیور* دادم بهت بیور** این دوغ ایلیات ـ یا شاش ـ -بچات ـ
* زیور نام فامیل حاج ممد بود.
** طرفهای ما به فلفل سبز میگن بیور.
زندگی با اعمال شاقه یعنی اینکه شب نتونسته باشی بخوابی تا 5 صبح انواع
و اقسام حرکات کششی و چرخشی رو هم انجام داده باشی بعدشم مجبور
باشی 7:30 صبح بلند بشی بری دنبال کارت. به هرحال اینم یه مدلشه الآن که
دارم از پا می افتم دلم میخواد همینجا یه بالش بود ترتیب خواب رو می دادم.
تهران همچین یه نموره لرزیده خبرگزاری بروبچس میگن تکون خورده اما نه اونجور
که دلت بخواد ستاد مبارزه و مقاوم سازی و نهادینه سازی چالشها هم گفته اصلا
نگران نباشین این تکون از اون تکونها نیست ماهم بیدی نیستیم که به این تکونها
بلرزیم.در همین راستامعاون فرهنگی نیروی خیلی انتظامی هم اعلام کرد که طرح
جدیدی برای مبارزه با افرادپر تکان درست شده و هر کس بیش ازاندازه تکون بخوره
از مصادیق حاجی یه تکون محسوب و با وی شدیدا برخورد میشه.
ستاد پیش انتخاباتی نیروهای کارگذاشته هم اعلام کرد جهت همبستگی با مردم
تحت تکان تا هروقت که لازم باشه ما هم تکون تکون میخوریم و یکی از برنامه های
ما برای آینده استفاده ازهمین تکانها برای پیشبرد وضعیت معیشتی مردم است.
جیره روزانه : ایرج - شمع و گل و پروانه دانلود
جوری که همه چیز یخ میزد٬مدرسه ها هم که مثل حالا شوفاژ نداشتن هرچی
بود همون بخاری استوانه ای شکلی بود که یه قوطی نفت پشتش کار گذاشته
بودن.گاهگداری هم که بدکار میکردبوی دوده کل کلاس رو پرمی کرد٬سال سوم
راهنمایی بودم کنج کلاس یه دونه از همین بخاریها بود اون موقع مدرسه ها دو
سره بودن یعنی صبح تا ساعت ۱۲ و دوباره از ساعت ۲ تا ۴ عصر٬روز سه شنبه
بود بعدازظهرش با آقای بادامی دستورزبان فارسی داشتیم دیدیم حسش نیست
فکرامون رو ریختیم رو هم قرار شد بخاری رو آتیش بزنیم تا کلاس تعطیل بشه.
یه ربع قبل ازاومدن معلم شیرنفت بخاری رو باز کردیم تا آخر٬ همچین که بچه ها
خبر دادن آق بادومی از دفتر دراومده کبریت رو آتیش زدم انداختم تو بخاری چشمت
روز بد نبینه ظرف سی ثانیه در بخاری با صدای مهیبی باز شد و هر چی دوده توش
بود زد بیرون و پخش شدتوکلاس همون موقع هم آق بادومی سررسید خدا نصیبت
نکنه علم شنگه ای به پا شد اونورش نا پیدا ما سه نفر رو هم برای یک هفته اخراج
کردن از مدرسه ار اون موقع به بد به ما سه نفر می گفتن دوده پاک کن.
حالا چی شد یاد این قضیه افتادم؟ بخاطر این همه دودکشی هست که اینجا میبینم
سر هر خونه ماشالله بیست سی تا از این دودکشها رفتن هوا.
نقدا دوده میگیریم آی ی ی ی دوده میگیریم
اینم جیره روزانه لطفا اگر دفترچه بسیج نداری دانلود نکن
یار دبستانی - جمشید جم دانلود
برو -درو وا کن صدای زنگ اومد .....
نمبدونم چرا یه دفعه یاد این ترانه ایرج افتادم٬ اگر کسی داره لطفا برام بفرسته
که بد جوری طلبه این ترانه شدم.
بعدالتحریر:
میگی برم یا که نرمممم برو بابا برو بابا برو
زدم بیرون٬زیر بارون٬هوا گرمه اما بارون میاد وایسادم تا کامل خیس بشم خیلی
وقت بود زیر بارون نرفته بودم٬یه حس خاصی به آدم میده٬ تازگی طراوت٬نمیدونم
اما خفن حال داد٬نور به قبراین مک دونالد بباره که آدم رو سیر میکنه
ما رو هم
سیر کرد٬اما خدابگم این مترو رو چیکار کنه که درست از زیر من رد میشه یعنی از
زیر خونه ام٬ تا ساعت ۱۲ باید رفت و آمدش رو تحمل کنم.
زیاده عرضی نیست به جزء ملال دوری شما که اونهم خیالی نیست.
جیره روزانه البته بدون کارت هوشمند: داریوش - سرود آفرینش دانلود
فقط اومدم بگم که هنوز هستم ٬فقط حس نوشتن نیست٬ تا بعد.
سرم را سر سری متراش ای استاد سلمانی
که ما هم در دیار خود سری داریم و سامانی

با تشکر از دوست خوبم " مجید " که این عکس رو یواشکی ازش ـکش رفتم.
یادش بخیر یه آقا رضا بود آرایشگر بود من خیلی سال بود که می رفتم پیشش
یه بابایی هم گاهگاهی میومد پیش این آقا رضا که یه کم زبونش شیرین بود
موهای بلندی هم داشت هر وقت میومد پیش آقا رضا که موهاش رو کوتاه کنه
با اون زبون شیرینش می گفت " آقا لژا (آقا رضا)ُدولش(دورش) رو کوتاه کن".
جیره روزانه : رامش - دریا دریا دانلود
احمدينژاد: علت برخي گرانيها شناسايي شد.
به گفته خبرنگار خبرگزاری " بازبتاب " پس از اعلام عامل گرانیها توسط آقای
محمود احمدی نژاد هاله پرور٬کلیه اقشارتحت فشار اعلام کردند که احساس
تخلیه فشار می کنند. به نوشته باز بتاب ٬داداش محمود از کلیه سازمانها و
ارگانهای ذیربط درخواست همکاری کرده و از نیروی انتظامی خواسته است تا
در صورت برخورد با عوامل گرانی ابتدا آنان را ارشاد کنند و بعد تحویل مقامات
غذایی دهند. شایان ذکراست که یکی ازاعضاء جناح آبادی گردان خوش خدمت
گفت ٬ احتمالا این آغاز هجمه ای جدید علیه آنان است.وی بدون اشاره به دلایل
خود اضافه کرد " این طرحی بود که ما قبلا به دولت خیلی قبل داده بودیم" .
به نوشته باز بتاب با اعلام این خبر بازار بد جوری تکان خورده و با توجه به اعلام
این خبر در پایان هفته تمام چیزهایی که شب جمعه بالا رفته بودند در حال پایین
آمدن هستند.
هی نمیشه ٬ راهش بسته است ٬ بد فکر نکنید منظورم تراوشات ذهنی
خودمان است.فکر کنم یه جایی گیری چیزی داره که بایدبازش کنم تابریزه
بیرون. پس فعلا BYEEEEE
واویلا لیلی آقای خاتمی با خانمها دست داده ددم وای حالا بیا و درستش کن
وا مصیبتا ٬ وا اسفا ٬ دیدی چی شد ؟؟؟؟؟
بگذریم بد ترین اتفاق اینه که هوا ابری باشه ولی گرم هم باشه من نمیدونم این
هواشناسی بریتانیای کبیر واقعا عقلش نمیرسه که وقتی هوا گرم میشه آسمون
راصاف وآبی اعلام کنه که آدم دو به شک نمونه که میاد یا نمیاد بارونو میگم.
چون اینجور موقعها سه حالت وجود داره :
1- روایتی میگه میاد پس یه چیزی باید باشه که نذاره خیس بشی یعنی چتر
2- روایتی میگه نمیاد خوب پس لازم نیست اون چیزو داشته باشی یعنی چتر
3- روایت سوم میگه اومدیمو اومد پس احتیاطا اون چیزوداشته باش یعنی چتر
حالا بینی و بین الله شما باشین اون چیزرو ( یعنی چتر ) ورمیدارین یا نه؟
اما بدتر ازاون اینه که آدم خونه نشین بشه وازشانس بد اونروز تلویزیون هرچی
فیلم آشغال داره نشون بده اینترنت هم قطع باشه MP3 Player هم قاط بزنه
و مدام پیام بده یالله منو آپدیت کن ببین چه شود به قولی سه پلشک آید و زن زاید
و مهمان عزیزت ز در آید٬ خوب باز هم بگذریم.
پنجره رابازکردم دم صبحی هوای خوبی بودشبهای اول ماه است ودم دمای صبح
هلال قشنگش توآسمون دیده میشه منم جوزده شدم اومدم بنویسم"بی تو مهتاب شبی"
که دیدم بابا من اینجا مهتاب شبی با کسی قراری نداشتم اصلابا کسی صنمی نداشتم
که براش بگم"بازازآن کوچه گذشتم" ٬اومدم بگم"چه مبارک سحری بودوچه فرخنده
شبی"دیدم بازم تواین محله بروبیا تواین هوای بی کسی که کسم به درنمیزند ازکدوم
سحر مبارک میشه گفت و یاد کدوم فرخنده شب میشه افتاد ٬ خلاصه به هردری زدم
نشد که نشد٬منم بی خیالش شدم.
جیره امروز روهم براتون از رامش گذاشتم بنام "آدمک"
این دوران تا حالا خبری به این با حالی نشنیده بودم:
" طرح ازدواج موقت باید بصورت جدی تبلیغ شود ".
خداییش ما اون موقع ها که جوونتر بودیم هی مرتب داد می زدیم بابا ازدواج موقت
خیلی خوبه کسی تو - کتش نمی رفت٬ مامان جونمون هم که هر وقت تلفن زنگ
میزدومن میپریدم سمت گوشی چپ چپ نگاه می کرد انگار که همین پشت تلفن
می خوام ازدواج موقت کنم٬اماحالا دیگه مشکل حل شدیعنی وقتی یه مقام معتبر
میگه بابا ازدواج موقت خوبه٬خوب حتما خوبه دیگه بلکه اصلا لازمه٬ حالا نمی دونم
چرا یه عده کاسه آشتر از داغ شدن هی ادای این فمینیستهای نازک نارنجی رو در
میارن که آی اله آی بله٬اصلا چه معنی داره آدم رو حرف بزرگترش حرف بزنه در ثانی
همینا تا قبل از این کلی راجع به آزادی فلان و گسترش بهمان حرف می زدن حالا که
یه نفر پیدا شده می خواد مشکلات رو از نقطه اصلی حل کنه نمیذارن.
بابا بذارین یه کم جلو بریم ببینیم چی میشه٬ حداقل ۵ سالی !! وقت لازمه تا این طرح
کامل پیاده بشه بعدش ببینیم چی به کیه کی به کیه نمیدونم یا چی به چیه.
اینم مال امروز که براتون میذارم : عارف - یار که بودی دانلود
هروقت با بابا یا خاله ها یا داییها میرفتم بیرون سر راه حتما یه سر میزدیم
استریو کیوان ببینیم صفحه جدید اومده یا نه قیمت صفحه ۱ تومن بود منم
که بچه بودم ازگرامافون وصفحه وموسیقی فقط اینو بلدبودم که اون ماهوت
صفحه پاک کن رو بزارم رو صفحه بچرخه منم حال کنم بعدها که بزرگتر شدم
عاشق گرامافون شدم چون ازالکترونیک خوشم میومد اماهنوزبا این صفحه ها
حال نمی کردم اما الآن حال میکنم که یه صفحه بزارم رو گرامافون روشنش کنم
بساط چایی روعلم کنم یه چای قند پهلو یا شایدم یه چتول عرق ۵ سیری بذارم
ور دستم و سوسن برام بخونه:
بستی تو تا بار سفر از خونه ما خاموش و سرد بی تو این کاشونه ما
رفتی سفر ای بی خبر از ماتم دل جای تو غم شد همدم و همخونه ما
هرجا میرم یادت همیشه هرگز ازم جدا نمیشه
هرچند که این سفر کوتاهه اما دلم رضا نمیشه
خلاصه روزگار غریبی است اما افسوس که گذشته قریب نیست خیلی دوره
به دوری یک عمر اما:
فقط آرزوم همینه که تو از سفر بیایی نکنه یه وقت بمیره دلم از غم جدایی
آهنگ روز : زنده یاد سوسن - رفتی سفر دانلود