کردم امشب دیدمش یعنی همین چند دقیقه پیش تموم شد. چیزی که مینویسم فقط
نظر شخصی منه.منتقدحرفه ای نیستم زیاداز سینماو فیلم وفلسفه هم سر در نمیارم
بنظر میاد مهرجویی دیگه مهرجویی سابق نیست عدم هماهنگی تصویر و ریتم موزیک
در فیلم مخصوصا زمانی که سازها رو نشون میده هر چند شاید این نسخه نهایی فیلم
نباشه اما به هر حال از مهرجویی بعیده بعدشم بنظرم اومد مهرجویی میخواسته خاطره
"هامون"و حمید هامون رو دوباره زنده کنه بنظرم بازی رادان خیلی شبیه به بازی خسرو
شکیبایی در هامون هست حتی علی سنتوری هم دو شخصیتیه یکی عاشق و هنرمند
اون یکی معتادو وابسته یجورایی مثل دوگانگی هامون که هم عاشق زنش بود هم وابسته
"علی" که در خیالش بود.
مهرجویی هنوز هم فلاش بک رو بخش اصلی کارش قرار داده و تقریبا بیشتر فیلم با رجوع به
گذشته پیش میره به هر حال مهرجویی هنوز هم"مهرجویی"است حتی اگر بتوان گفت که در
حد مهرجویی کار خیلی متفاوتی نیست ولی درقیاس باکارهای دیگر سینماگران ایرانی هنوز
یک سر و گردن بالاتر از همه است.هر چند هنوز هم از مهرجویی انتظار"هامون"ی دیگر میرود
که در آن با هر حرکت دوربین و هر جمله فیلم سخنی به تصویر کشیده میشد اما "سنتوری"
با وجود خالی بودن از آن حرکتها و دیالوگها و مونولوگها قابل دیدن است و البته تعمق.
با گوهرهای فراوان
میخورد بر بام خانه
دو سه شبه این موقع ها بارون میگیره قشنگه داشتم از پشت پنجره بارون رو نگاه میکردم
یاد این شعر و دوران دبستان افتادم یادش بخیر خوش گذشت بهمون
ما که نه خاطره درست و حسابی داریم نه آرزوهامون بنظر دست یافتنی میاد.
به عبارتی آویزونیم.
کجای این شب تیره بیاویزیم
قبای ژنده خود را
نمیدونم شاید این روزها یه کمی بی حوصله ام که اینا رو نوشتم.