تبليغاتX
طنین صدای آشنا
اجتماعی - ادبی - فرهنگی - هنری - سیاسی
مهمترین چیزی که در تابستونها به ذهنمون میرسید این بود که یه سوژه پیدا کنیم برای

موقعی که معلم بهمون انشاء میداد با عنوان " تابستان خود را چگونه گذراندید؟ ".

نمیدونم چرااین معلمها اونقدرعلاقه داشتند که بدونن برای دانش آموزان محترم و امیدهای

فردای مملکت در تابستان چه اتفاقی افتاده و یا اینکه فایده گاو و گوسفند چیه ؟

نمی فهمیدم چرامعلمها که خیلی ازما بزرگتر بودندو بقولی آدم بزرگ بودند هنوز نمیدونن

که علم بهتر است یا ثروت ؟ تا اینکه خودم بزرگ شدم و متوجه شدم که من هم نمیدونم

فایده گاو و گوسفند چیه ؟ نمیدونم که در تابستان و بهار و پاییز و زمستان گذشته چکاری

کردم ٬هنوز نمیدونم که علم بهتر است یا ثروت؟راستی شما در تابستانی که دارد میگذرد

چه کردید ؟

  موزیک روز : خواننده Celine Dion - آهنگ Immensite - آلبوم D'Elles سال ۲۰۰۷

                                                     دانلود

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 مرداد1386ساعت 2:21 قبل از ظهر  توسط علی  | 

عجیب طنز هادی خرسندی رو دوست دارم٬ یه شیرینی خاصی داره احساس صمیمیت

و نزدیکی به آدم دست میده بخاطر همین با اجازه آقا هادی خرسندی یا همون اصغر آقا

دات کام خودمون یکی از شعرهای قشنگش رو میذارم اینجا امیدوارم خوشتون بیاد.

 

نامۀ من باز قدری دیر شد
مدتی این مثنوی تاخیر شد

فکر کردی نامه‌ات را باد برد
یا فلانی دوست را از یاد برد

گفته‌ای: «شُل گشته پیچ خنده‌ات
غم شده سنجاق در پرونده‌ات

نیست در مکتوب تو آن لحن شاد
خنده‌هایت را حسابی برده باد

طنز خود را در کجا کردی نهان؟
برکشیدی از چه رو زیپ دهان؟

نامه‌ات خالی‌ست از شادی و شور
پس کجا شد آن نشاط و آن سرور؟»

راست گفتی، شعر من غمگین شده
چهره‌اش هم اندکی پرچین شده

روی دیواری اگر بینند چاک
خنده از روی لبش سازند پاک

روی شاخه گر بخندد یک انار
می‌کُنندش آب لمبو با فشار

گر بخندد لحظه‌ای کبک دری
می‌زنندش تا بیفتد یک‌ وری

طنزگویان، خنده‌سازی می‌کنند
دیگران پرونده‌سازی می‌کنند

گر بخندی از ته دل قاه قاه
می‌کشانندت به‌سوی دادگاه

گر بخندی، عامل بیگانه‌ای
چرخ استکبار را دندانه‌ای

گر بخندی لحظه‌ای حتی به خویش
دیگری آن خنده را گیرد به ریش
گویدت: «منظور تو من بوده‌ام
آنچه گفتی من خودم فرموده‌ام
گفته‌ای دیوار تا در بشنود
گفته‌ای افسار تا خر بشنود
حرف خود را سخت وارو گفته‌ای
اسب ما را نیز یابو گفته‌ای
گفته‌ای می‌چرخد این چرخ و فلک
بوده منظورت فلانی، ای کلک!»
. . .
. . .
طنز را علت خود آنان شدند
مایۀ تفریح این و آن شدند
چهره‌هاشان جملگی سرد و عبوس
حرف‌هاشان پوچ و بی‌معنا و لوس
خلق را خواهند گریان روز و شب
خنده را جارو کنند از روی لب
. . .
. . .
پس تو هم تا می‌توانی خنده کُن
خنده‌هایت را به ریش بنده کُن
ما ز تلخی‌های دوران دلخوریم
چای خود را قند پهلو می‌خوریم
خنده از گردون فراتر می‌زنیم
ساز خود بر سیم آخر می‌زنیم
خنده‌ای جانانه از دل می‌کنیم
غصه و اندوه را ول می‌کنیم
. . .
. . . .
می‌رسانی از رفیق خوش کلام
بچه‌ها را یک به یک از ما سلام
عرض ما تبدیل می‌گردد به طول
می‌کُند خواننده را کم‌کم ملول
نامه‌ام را می‌کُنم این‌جا تمام
بیش از این عرضی ندارم والسلام

 Anyway ٬چند وقتی از شر ما راحت بودین اما خوب هر راحتی یه سختی هم داره بهر

حال برگشتم دوباره٬چه بخواین چه نخواین باید تحملم کنین ( انگار که زوریه  )  ولی

خوب اگه دعاهاتون مستجاب بشه زودی از خدمتتون مرخص میشم.خوب یه کم تحملم

کنین دیگه ٬ مگه چی میشه ؟

این چند وقته زیاد نرسیدم پیگیر اخبار اینترنتی بشم اینه که چنته فعلا خالیه انبار  MP3

هم فرمت شده متاسفانه٬حالا تا دوباره ۳۰۰۰ تا آهنگ رو بخوام بریزم رو لپ تاپ با توجه

به پهنای باند شخصی خودم و نظربه ضیق وقت حالاحالا نمیتونم موسیقی براتون بذارم

اما سعی می کنم یه چیزایی پیدا کنم که موقتا تو خماری نمونین تا جنس جدید برسه.

 برای همین از امشب آهنگهای آلبوم  ۲۰۰۷  خانم  Celine Dion  رو بنام  D'Elles براتون

رو بلاگ میذارم البته فرانسوی بلد نیستم و آهنگهای این آلبوم هم به زبان فرانسوی اجرا

شده اینه که زحمت ترجمه میفته گردن اونایی که فرانسه میدونن.

   آهنگ روز:  (Celine Dion  -  Et Sil Nen Restait Quune (Je Serais Celle-La

                                                              دانلود

+ نوشته شده در  جمعه 26 مرداد1386ساعت 4:15 قبل از ظهر  توسط علی  | 

یه کمی دیر شد اما به هر حال تولدم مبارک

۴۰ سال پیش در چنین روزایی(۱۹ مرداد) (البته اون موقع ۴ شنبه بود ) پا گذاشتم توی این

دنیای کج وکوله٬تا اومدم به خودم بجمبم دیدم بزرگ شدم ( البته اولش هم کوچیک نبودم)

خلاصه تاسر چرخوندم دیدم زیادی بزرگ شدم٬بچه گی تحفه ای نبودم اما  امیدوار بودم که

زود بزرگ بشم بلکه یه چیزی بشم٬بزرگ شدم اما بازم چیزی نشدم٬فعلاهم که سر میکنم

تا بعدچی بشه٬ راستی یادم رفت بگم من یه قل دیگه هم دارم (خواهر دو قلوم رو میگم).

به عبارتی خانواده ما از۲ نفر یهویی تبدیل شدبه ۴ نفر ٬ رو همین اصل تصاعد عددی که در

خانواده یهویی نهادینه شد منم تو دبیرستان رفتم ریاضی خوندم.

خلاصه اینکه تولدم مبارک البته مبارکه خودم .

 

                            آخرین برگ سفرنامه باران این است

                                      که زمین چرکین است
 
                                                                        شفیعی کدکنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 2:36 قبل از ظهر  توسط علی  | 

آی مردم شهر ٬ آی خونه دار و بچه دار ٬ کابلتو وردار و بیار ٬ وصل بشو  و حالشو ببر.

به زودی در قویترین گروه سینمایی ( ببخشید وبلاگی ) کشور ٬بی نظیر٬ محیر العقول

بی همتا ٬ با مهر استاندارد٬شیک٬ارزان٬محکم٬با دوام وجمع و جور بشتابید  بشتابید

" به زودی به عرصه وبلاگ باز خواهم گشت "  کاری از خودم٬بدون سانسور بدون صدا

 

پ . ن :  به سبک تبلیغ فیلمها تو سینماهای قدیم بخونین.

+ نوشته شده در  جمعه 19 مرداد1386ساعت 10:42 بعد از ظهر  توسط علی  |