تبليغاتX
طنین صدای آشنا
اجتماعی - ادبی - فرهنگی - هنری - سیاسی
چند روز پیش تو اخبار بود که آقای برادر سردار سرتیپ رادان اعلام فرموده اند که از اول

مرداد ماه با آقاپسرهایی که مدل موهای غیر استاندارد دارن مبارزه میکنه٬یادم اومد یه

موقعی تودبیرستان یه مدیرداشتیم بهش می گفتیم ممد ٌتپل این ممد آقا عجیب گیری

میداد به موهای ما دانش آموزان عزیز و فرهیخته گان آینده مملکت که دست بر قضا قرار

بود آینده مملکت رو هم بسازیم٬البته اون موقع ها هنور مدل موی خاصی وجود نداشت

خونه پرش این بود که یه کم موهامون بلند تر از مدل آلمانی باشی ٬خلاصه این کل ممد

راه و بیراه گیر میداد که موهامون رو کوتاه کنیم(یعنی کچل کنیم)٬یه روز بدجوری گیر سه

پیچ داده بود یادمه چهارشنبه بعدازظهر بود من و بر و بچ  (جمعا ۷ نفر اعضای اکیپ ) فکر

کردیم یه کاری بکنیم که بهونه اش ببرُه ٬ رفتیم  آرایشگاهی که روبروی دبیرستان  بود ٬

هر هفت نفرمون دادیم با ماشین صفر کله هامون رو از ته زد شد مثل آینه٬یکی یه کلاه

لبه دار مدل فرانسوی هم گذاشتیم همه یه رنگ و یه مدل و  رفتیم  دبیرستان ٬ حالا فکر

می کنین چی شد؟ خوب معلومه دیگه ممد تپل تا چشمش به ما افتاد مثل مرغ پر کنده

که بندازن تو آتیش دادش رفت هوا  که این چیه ؟ این الدنگ بازیها چیه درآوردین ؟ و باقی

قضایا ٬ قضیه داشت ختم به اخراجمون می شد که یادش بخیر آقا هادی ناظم مدرسه پا

در میونی کرد با یه تعهد سر و ته قضیه رو هم آورد. حالا هم هروقت کسی از اون بچه ها

رو میبینم خودبخود این جمله بینمون رد وبدل میشه <<عجب حکایتی بود کل ممد>>

                     جیره روزانه  :   محمد  نوری  -  کوچ        دانلود 

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 تیر1386ساعت 12:26 بعد از ظهر  توسط علی  | 

گروه واژه‌گزيني تخصصي مخابرات فرهنگستان زبان و ادب فارسي، واژه «پيام كوتاه»و صورت اختصاري آن

«پيامك» را در برابر «اس‌ام‌اس» به تصويب رساند.

در چرخبال ( بالگرد یا همان هلیکوپتر سابق) نشسته بودم که گوشی تلفن همراهم به صدا

درآمد و " پیامکی " را مژده داد٬پیامک را باز کردم و خواندم از دوست خوبم پیام بود اما چون از

من کوچکتر بود اورا پیامک می خواندم٬باری پیامکی ازپیامک(پیام کوچک)بود که در آن نوشته

بود می خواهد از فرهنگستان زبان و ادب بخاطر استفاده غیر مجاز از لقبش شکایت کند٬ لذا

مجبور شدم برای پیامک ٬پیامکی ارسال کنم و برایش توضیح دهم که این پیامک با آن پیامک

که لقب ایشان است تومنی هفت صنار فرق می کند و مراد از  این پیامک ٬ پیام (پیغام )کوتاه

است که مردم عوام و غیر فرهنگستانی آن را SMS می خوانند و  مقدر شده است از این پس

پیامکش بخوانند.

پ . ن ۱ : نظرات٬پیشنهادات و انتقادات خود را به شماره ...... پیامک کنید.

پ . ن ۲ : شماره پیامک گیر ما ......... است.

دست بزنید و شادی کنید     نیت به دومادی کنید تمام مشکلات ممالک محروسه حل شد.

 

تا دیروز همش فکر می کردم این رادان ٬ همون رادان است٬بخاطر همین همش فکر می کردم

آخه چطوری رادان شده افسر پلیس بابا  اونکه  هنرپیشه بود تا اینکه دیروز  تو اخبار خوندم که

آقای رادان گفتن آقا پسرها باید برن سلمونی موهاشون رو اصلاح کنن عکسش رو هم انداخته

بودند تازه فهمیدم بابا این رادان اون رادان نیست یه رادان دیگه است که شده فرمانده نیروهای

انتظامی و کلی هم طرفدار اصلاحات!!!! است.   

          جیره روزانه :  ماشین مشدی ممدلی - بدیع زاده          دانلود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط علی  | 

                      دریا

حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کآرام درون دشت شب خفته است
دریایم و نیست باکم ازطوفان
دریا همه عمر٬ خوابش آشفته است

                                شفیعی کدکنی ( م . سرشک ) 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 1:39 قبل از ظهر  توسط علی  | 

این جناب Blogfaسر ناسازگاری گذاشته بود٬قریب دوروز قطع بودبدون اینکه فکر

کنند جمیع جماعت معتادبه اینترنت وBlogو اینجورچیزها این مدت توخماری موندن

علی ایها الحال فعلا که ارتباط برقرار و کلیه ساکنین و مهمانان بلاگ شهردوباره به

هم پیوسته اندو دیگر ملالی نیست غیرازکمی سهمیه بنزین وگرانی بعضی اقلام

و کم بودن درآمد و گران بودن مواد غذایی  و خلاصه این چیزهای پیش  پا افتاده که

اصلا قابل توجه نیستند.

بازی امروزملی پوشان راندیدم(هنوز نفهمیدم این ملی چه پوششی است که من

هرچی گشتم این مارک را توی بازار پیدا نمی کنم)به هرحال خبر رسیدکه با نتیجه

۲ بر ۲ تیم ما برنده شده !!!! و سرگروه شده وباقدرت داره میزنه برای جام جهانی.

این هفته هم بخیر و خوشی گذشت٬بعدازکنسرتLive Earth که کلی حال منتشر

کرد اتفاق مهمی  نیافتاده  فقط یه چند صد نفری اطراف و اکناف عالم در اثر بمب و

گلوله ودعوا وبزن بزن مرده شدند٬تعدادی هم توی سیل وطوفان گم شدند ویه چند

نفری رویه عده آدم خیلی محترم ومتمدن برسم مهمانداری گروگان گرفتندومشغول

پذیرایی هستند٬خدا خیرشون بده.تو ایران هم خبرخاصی نیست وممالک محروسه

کاملا امن و امانه و به امیدخدا قرار شده یه استان جدیدبه همت اخوی گرامی آقای

شریعتمداری به مملکت اضافه بشه بنام بحرین٬ ( چه شود).

 زیاده عرضی نیست ٬ عزت زیاد

                    جیره روزانه :    شبهای تهران  -  بانو پروانه        دانلود

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط علی  | 

بالاخره تیم کاملا ملی ایران بر  تیم ازبکستان غلبه کرد(هر چندگل ازبکستان راخودمون

به خودمون زدیم ).بچه ها خسته نباشید اما یک نکته خیلی جالب صحنه صلیب کشیدن

تیموریان بودکه شبکه ۳خودمون با سعه صدر وبدلیل ضیق وقت نشونش ندادالبته آگاهان

میگن دلیل اصلیش این بوده که جهت صلیب کشیدنش اشتباه بوده اینه که تله وی زیون

نشونش نداده.

دیگه جونم براتون بگه دیروز عصر رفتم نمایشگاه Apple ٬خوشبختانه یک نمونه از iPhone

ساخت Apple رو گذاشته بودن اما دور و ورش اونقدر شلوغ بود که نتونستم یه دستی به

سر و گوشش بکشم٬ اما ظاهرش که قشنگ بود.

     جیره روزانه  -   بانو دلکش - یاد من کن             دانلود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط علی  | 

بارزترین و مشخصترین و برجسته ترین و بزرگترین و خلاصه همه چیز تمام ترین

قهوه دنیا بدون شک همین قهوه ای است که من الآن دارم می خورم.

البته موزیک قشنگ اسپانیایی و ذغال خوب هم بی تأثیر نیست.

فعلا که سوژه ای برای نوشتن پیدا نکردم٬اگر یافتم حتما می آگاهانمتان (اگر

تونستی این کلمه را ۳ مرتبه بدون غلط بخونی یه سفر به دفتررئیس جمهور

جایزه داری).

آهنگی که براتون امروز گذاشتم ازخواننده ای به اسم راشین است البته خیلی

از شما شاید اصلا اسمش رو نشنیده باشید به هر حال حالشششششو ببر.

               راشین  -  خدایا بارون              دانلود

+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط علی  | 

با وجودی که کار داشتم و مهمون هم دارم اما دیروز شروع کردم به

پاکسازی کیفم نمی دونم چطوری شد یه دفعه دفترچه تلفن قدیمی

را پیدا کردم کلی شماره تلفن از رفقای قدیمی توش بود منم شروع

کردم یکی یکی بهشون زنگ زدم اما فقط ۲ تا از اونا کار میکرد که باز

هم جای شکرش باقی بود٬ یکیشون از همکارهای قدیمم بود با هم

شیفت میدادیم تو اداره٬یادش بخیر کلی با هم گپ زدیم از بروبچ هم

خبری گرفتم شکر خدا همه سالم و سر حال بودند.

با خوندن اخبار هم به این نتیجه کلی رسیدم که خواب دیدن خیلی خوبه

مخصوصا اگر مامان  آدم بیاد تو خوابش  و  توصیهء یه نفر رو بهش بکنه که

بهش رأی بدی ٬ از شانس بد من و آقای احمدی نژاد موقع انتخابات رئیس

جمهوری مامان جون من نیومد تو خوابم اینه که شرمنده  آقا محمود شدم

از اونطرف هم قرار شده گدا آهنیهای کنار خیابون رو وصل کنن به عابر بانک

تا صدقه رو از عابر بانکت بدی٬ برق رو هم میخوان کوپنی کنن اما هر جوری

فکرکردم دیدم اونوقت چطوری میشه برق راتوی آفتابه ریخت؟و برای روزمبادا

ذخیره کرد؟نمیدونم اما اگر شما راهی براش سراغ دارین به منهم بگین.

راستی تا یادم نرفته می خواستم ببینم شما آفتابهء اضافه ندارین ؟

Anyway ٬ فعلا برم فکر چتر کنم که مثل آفتابه از آسمون داره آب میاد.

         جیره روزانه :     محمد نوری -   کوچ            دانلود  

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط علی  | 

عجب حکایتیه اینجا٬ سکوت یکشنبه شبها خیلی سرد و دلگیره٬ از هیچ

پنجره ای صدایی نمیاد.

                    دو دریچه

ما چون دو دریچه ، رو به روی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینه ی بهشت ، اما ...... آه
بیش از شب و روز تیره و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته است
زیرا یکی از دریچه ها بسته است
نه مهر افسون ، نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر ، که هر چه کرد او کرد

                                               مهدی اخوان ثالث (   آخر  شاهنامه )

  جیره روزانه :    جمال وفایی   -  ستاره  بخت               داتلود 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 تیر1386ساعت 4:31 قبل از ظهر  توسط علی  | 

بارون میزنه   دونه  دونه  نم نم 

اما خداییش ۴ روزه مثل آفتابه بارون میاد ٬ نکنه توقع داشتین با این باد و

بارون بشه چیزی نوشت٬اصلا فکرش را هم نکنید.اصلا اینجا آفتاب سهمیه

بندی شده اونم بدون کارت هوشمند.

اینم جیره روزانه که نگین تو خماری موندین

       خالدی - صدای در            دانلود 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 تیر1386ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط علی  | 

اندرونی پیغام فرستادند که مرقومه ای قلمی کنیم٬اندرونی را ندا دادیم که

هم تنباکوی برازجون سر قلیانمان تمام شده هم حوصلهء نوشتن خزئبلات

نداریم چه بسا اگروقت ذیق نبود وحوصله رخصت میداد عالم نویسندگی را

میترکاندیم و به مدارج بالای میرزا بنویسی ترقی مقام میافتیم٬هر چند این

قلم BIC ساخت بلاد فرنگ خود بخودی هم مینویسد. الغرض قصه بماند تا

وقتی دیگر که ساعت سعد بود و خلق بروفق مراد وسردی مزاج به گرمی رو

کند و خلق هوا یاری کند این چاکر خانه زاد را که با قلم خود کمینه ها را به

ساحل عافیت رهنمون گردم.   

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط علی  | 

اصلا اصرار نکنین ٬ پیغام پسغام هم ندین که نه حوصله نوشتن دارم و نه

چیزی به ذهنم میرسه ٬ خداییش خودتون جای من ٬ تو این هوای ابری با

این بارون موذی و باد بدجنس دل و دماغی می مونه که چیزی بنویسین.

آخه حالی به آدم می مونه ٬ نه والا   ( به سبک جلال همتی بخونین ).

جیره روزانه هم خبری نیست ٬ اصلا خودتون رو ببندین به تخت بلکه ترک

کنین.  

 

               بودن

گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست
 
گر بدین سان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه
یادگاری جاودانه  بر - ترازـ  بی بقایـ  خاک .

                                                           زنده یاد احمد شاملو

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط علی  | 

شب٬ شب ـ کتلت بود و قرمه سبزی و دوغ فراوون همینه که ضربه فنی

شدم تا همین الآن٬دیشب موقع نابود کردن محتویات دوغ یادیک خاطرهء

جالبی افتادم٬ تو محله ما یه حاج محمد بود بقال محله بود ما حاج ممد

صداش میکردیم مغازه اش سر یه کوچه بود روبروی نونوایی سنگکی.

فصلش که میشد و عشایر که ما بهشون میگیم ایلیاتی کوچ می کردن

میومدن طرفهای ما این حاج ممد آقا هم ازشون دوغ می خرید٬جلوی

مغازه اش هفت هشت ده تا از این مشکهای دوغ بود همیشه یه ظرف

لعابی بزرگ هم تومغازه اش داشت که پرش می کرددوغ برای مشتریهای

دم دستی وخرده فروشی٬سر ظهرکه میشد یه پارچ پلاستیکی آبی رنگ

میدادن دستم که برم دوغ بگیرم ٬ درست یادم نیست ۵ ریال یا ۱ تومن

میدادم پارچ روپر می کرد٬جلوی مغازه حاج ممد یه باغچه بودکه همیشه

چند تا از این نخاله های محل اونجاپلاس بودن وقتی ازمغازه میومدم بیرون

هچین که میدیدن دست من پارچ دوغه با هم دم میگرفتن :

حاج ممد زیور*  دادم بهت بیور**        این دوغ ایلیات ـ  یا شاش ـ   -بچات ـ

 * زیور نام فامیل حاج ممد بود.

** طرفهای ما به فلفل سبز میگن بیور.

       

+ نوشته شده در  جمعه 1 تیر1386ساعت 4:15 بعد از ظهر  توسط علی  |