تبليغاتX
طنین صدای آشنا
اجتماعی - ادبی - فرهنگی - هنری - سیاسی

زندگی با اعمال شاقه یعنی اینکه شب نتونسته باشی بخوابی تا 5 صبح انواع

 

و اقسام حرکات کششی و چرخشی رو هم انجام داده باشی بعدشم مجبور

 

باشی 7:30 صبح بلند بشی بری دنبال کارت. به هرحال اینم یه مدلشه الآن که

 

دارم از پا می افتم دلم میخواد همینجا یه بالش بود ترتیب خواب رو می دادم.

 

تهران همچین یه نموره لرزیده  خبرگزاری بروبچس میگن تکون خورده اما نه اونجور

 

که دلت بخواد ستاد مبارزه و مقاوم سازی و نهادینه سازی چالشها هم گفته اصلا

 

نگران نباشین این تکون از اون تکونها نیست ماهم بیدی نیستیم که به این تکونها

 

بلرزیم.در همین راستامعاون فرهنگی نیروی خیلی انتظامی هم اعلام کرد که طرح

 

جدیدی برای مبارزه با افرادپر تکان درست شده و هر کس بیش ازاندازه تکون بخوره

 

از مصادیق حاجی یه تکون محسوب و با وی شدیدا برخورد میشه.

 

 

ستاد پیش انتخاباتی نیروهای کارگذاشته هم اعلام کرد جهت همبستگی با مردم

 

تحت تکان تا هروقت که لازم باشه ما هم تکون تکون میخوریم و یکی از برنامه های

 

ما برای آینده استفاده ازهمین  تکانها برای پیشبرد وضعیت معیشتی مردم است.

 

           جیره روزانه :     ایرج - شمع و گل و پروانه          دانلود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط علی  | 

اون قدیما زمستونا تو شهر ما خیلی برف میومد هوا هم حسابی سرد می شد

جوری که همه چیز یخ میزد٬مدرسه ها هم که مثل حالا شوفاژ نداشتن هرچی

بود همون بخاری استوانه ای شکلی بود که یه قوطی نفت پشتش کار گذاشته

بودن.گاهگداری هم که بدکار میکردبوی دوده کل کلاس رو پرمی کرد٬سال سوم

راهنمایی بودم کنج کلاس یه دونه از همین بخاریها بود اون موقع مدرسه ها دو

سره بودن یعنی صبح تا ساعت ۱۲ و دوباره از ساعت ۲ تا ۴ عصر٬روز سه شنبه

بود بعدازظهرش با آقای بادامی دستورزبان فارسی داشتیم دیدیم حسش نیست

فکرامون رو ریختیم رو هم قرار شد بخاری رو آتیش بزنیم تا کلاس تعطیل بشه.

یه ربع قبل ازاومدن معلم شیرنفت بخاری رو باز کردیم تا آخر٬ همچین که بچه ها

خبر دادن آق بادومی از دفتر دراومده کبریت رو آتیش زدم انداختم تو بخاری چشمت

روز بد نبینه ظرف سی ثانیه در بخاری با صدای مهیبی باز شد و هر چی دوده توش

بود زد بیرون و پخش شدتوکلاس همون موقع هم آق بادومی سررسید خدا نصیبت

نکنه علم شنگه ای به پا شد اونورش نا پیدا ما سه نفر رو هم برای یک هفته اخراج

کردن از مدرسه ار اون موقع به بد به ما سه نفر می گفتن دوده پاک کن.

حالا چی شد یاد این قضیه افتادم؟ بخاطر این همه دودکشی هست که اینجا میبینم

سر هر خونه ماشالله بیست سی تا از این دودکشها رفتن هوا.

نقدا  دوده میگیریم  آی ی ی ی     دوده میگیریم

اینم جیره روزانه لطفا اگر دفترچه بسیج نداری دانلود نکن

                 یار دبستانی - جمشید جم        دانلود 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 3:24 قبل از ظهر  توسط علی  | 

دیگه توی این خونه دلم تنگ اومد

                         برو -درو وا کن صدای زنگ اومد .....

نمبدونم چرا یه دفعه یاد این ترانه ایرج افتادم٬ اگر کسی داره لطفا برام بفرسته

که بد جوری طلبه این ترانه شدم.

بعدالتحریر:

میگی برم یا که نرمممم       برو بابا   برو بابا  برو

زدم بیرون٬زیر بارون٬هوا گرمه اما بارون میاد وایسادم تا کامل خیس بشم خیلی

وقت بود زیر بارون نرفته بودم٬یه حس خاصی به آدم میده٬ تازگی طراوت٬نمیدونم

اما خفن حال داد٬نور به قبراین مک دونالد بباره که آدم رو سیر میکنه ما رو هم

سیر کرد٬اما خدابگم این مترو رو چیکار کنه که درست از زیر من رد میشه یعنی از

زیر خونه ام٬ تا ساعت ۱۲ باید رفت و آمدش رو تحمل کنم.

زیاده عرضی نیست به جزء ملال دوری شما که اونهم خیالی نیست.

جیره روزانه البته بدون کارت هوشمند:    داریوش - سرود آفرینش      دانلود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط علی  | 

سلام

فقط اومدم بگم که هنوز هستم ٬فقط حس نوشتن نیست٬ تا بعد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط علی  | 

 

سرم را سر سری متراش ای استاد سلمانی 

                                 که ما هم در دیار خود سری داریم و سامانی

 

اساتید سلمانی

با تشکر از دوست خوبم " مجید " که این عکس رو یواشکی ازش  ـکش رفتم.

یادش بخیر یه آقا رضا بود آرایشگر بود من خیلی سال بود که می رفتم پیشش

یه بابایی هم گاهگاهی میومد پیش این آقا رضا که یه کم زبونش شیرین بود

موهای بلندی هم داشت هر وقت میومد پیش آقا رضا که موهاش رو کوتاه کنه

با اون زبون شیرینش می گفت " آقا لژا (آقا رضا)ُدولش(دورش) رو کوتاه کن".

 

جیره روزانه :      رامش - دریا دریا                  دانلود

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 2:12 قبل از ظهر  توسط علی  | 

 

             احمدي‌نژاد: علت برخي گراني‌ها شناسايي شد.

 به گفته خبرنگار خبرگزاری " بازبتاب " پس از اعلام عامل گرانیها توسط آقای

محمود احمدی نژاد هاله پرور٬کلیه اقشارتحت فشار اعلام کردند که احساس

تخلیه فشار می کنند. به نوشته باز بتاب ٬داداش محمود از کلیه سازمانها و

ارگانهای ذیربط درخواست همکاری کرده و از نیروی انتظامی خواسته است تا

در صورت برخورد با عوامل گرانی ابتدا آنان را ارشاد کنند و بعد تحویل مقامات

غذایی دهند. شایان ذکراست که یکی ازاعضاء جناح آبادی گردان خوش خدمت

گفت ٬ احتمالا این آغاز هجمه ای جدید علیه آنان است.وی بدون اشاره به دلایل

خود اضافه کرد " این طرحی بود که ما قبلا به دولت خیلی قبل داده بودیم" .

به نوشته باز بتاب با اعلام این خبر بازار بد جوری تکان خورده و با توجه به اعلام

این خبر در پایان هفته تمام چیزهایی که شب جمعه بالا رفته بودند در حال پایین

آمدن هستند.

+ نوشته شده در  جمعه 25 خرداد1386ساعت 12:40 بعد از ظهر  توسط علی  | 

بطورکل و اصلا کلا٬چیزی ندارم که بریزم بیرون٬هی می خواد بیادبیرون

هی نمیشه ٬ راهش بسته است ٬ بد فکر نکنید منظورم تراوشات ذهنی

خودمان است.فکر کنم یه جایی گیری چیزی داره که بایدبازش کنم تابریزه

بیرون. پس فعلا BYEEEEE

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط علی  | 

واویلا لیلی  آقای خاتمی با خانمها دست داده ددم وای حالا بیا و درستش کن

وا مصیبتا ٬ وا اسفا ٬ دیدی چی شد ؟؟؟؟؟

 

بگذریم بد ترین اتفاق اینه که هوا ابری باشه ولی گرم هم باشه من نمیدونم این

هواشناسی بریتانیای  کبیر واقعا عقلش نمیرسه که وقتی هوا گرم میشه آسمون

راصاف وآبی اعلام کنه که آدم دو به شک نمونه که میاد یا نمیاد بارونو میگم.

چون اینجور موقعها سه حالت وجود داره :

1-  روایتی میگه میاد پس یه چیزی باید باشه که نذاره خیس بشی یعنی چتر

2-  روایتی میگه نمیاد خوب پس لازم نیست اون چیزو داشته باشی یعنی چتر

3-  روایت سوم میگه اومدیمو اومد پس احتیاطا اون چیزوداشته باش یعنی چتر

حالا بینی و بین الله شما باشین اون چیزرو ( یعنی چتر ) ورمیدارین یا نه؟

 

اما بدتر ازاون اینه که آدم خونه نشین بشه وازشانس بد اونروز تلویزیون هرچی

فیلم آشغال داره نشون بده اینترنت هم قطع باشه MP3 Player هم قاط بزنه

و مدام پیام بده یالله منو آپدیت کن ببین چه شود به قولی سه پلشک آید و زن زاید

و مهمان عزیزت ز در آید٬ خوب باز هم بگذریم.

پنجره رابازکردم دم صبحی هوای خوبی بودشبهای اول ماه است ودم دمای صبح

هلال قشنگش توآسمون دیده میشه منم جوزده شدم اومدم بنویسم"بی تو مهتاب شبی"

که دیدم بابا من اینجا مهتاب شبی با کسی قراری نداشتم اصلابا کسی صنمی نداشتم

که براش بگم"بازازآن کوچه گذشتم" ٬اومدم بگم"چه مبارک سحری بودوچه فرخنده

شبی"دیدم بازم تواین محله بروبیا تواین هوای بی کسی که کسم به درنمیزند ازکدوم

سحر مبارک میشه گفت و یاد کدوم فرخنده شب میشه افتاد ٬ خلاصه به هردری زدم

نشد که نشد٬منم بی خیالش شدم.

جیره امروز روهم براتون از رامش گذاشتم بنام "آدمک" 

                                                   

                                                                              دانلود

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 3:58 قبل از ظهر  توسط علی  | 

عجب خبر جالبی ٬ واقعا بی نظیر بود من که حظ کردم٬ آفرین به شهامتت در تمام

این دوران تا حالا خبری به این با حالی نشنیده بودم:

" طرح  ازدواج موقت باید بصورت جدی تبلیغ شود ".

خداییش ما اون موقع ها که جوونتر بودیم هی مرتب داد می زدیم بابا ازدواج موقت

خیلی خوبه کسی تو - کتش نمی رفت٬ مامان جونمون هم که هر وقت تلفن زنگ

میزدومن میپریدم سمت گوشی چپ چپ نگاه می کرد انگار که همین پشت تلفن

می خوام ازدواج موقت کنم٬اماحالا دیگه مشکل حل شدیعنی وقتی یه مقام معتبر

میگه بابا ازدواج موقت خوبه٬خوب حتما خوبه دیگه بلکه اصلا لازمه٬ حالا نمی دونم

چرا یه عده کاسه آشتر از داغ شدن هی ادای این فمینیستهای نازک نارنجی رو در

میارن که آی اله آی بله٬اصلا چه معنی داره آدم رو حرف بزرگترش حرف بزنه در ثانی

همینا تا قبل از این کلی راجع به آزادی فلان و گسترش بهمان حرف می زدن حالا که

یه نفر پیدا شده می خواد مشکلات رو از نقطه اصلی حل کنه نمیذارن.

بابا بذارین یه کم جلو بریم ببینیم چی میشه٬ حداقل ۵ سالی !! وقت لازمه تا این طرح

کامل پیاده بشه بعدش ببینیم چی به کیه کی به کیه نمیدونم یا چی به چیه.

  اینم مال امروز که براتون میذارم :      عارف - یار که بودی          دانلود 

+ نوشته شده در  جمعه 18 خرداد1386ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط علی  | 

یادم میاد یه گرامافون مارک فیلیپس سفید رنگ داشتیم با کلی صفحه


هروقت با بابا یا خاله ها یا داییها میرفتم بیرون سر راه حتما یه سر میزدیم


استریو کیوان ببینیم صفحه جدید اومده یا نه قیمت صفحه ۱ تومن بود منم


که بچه بودم ازگرامافون وصفحه وموسیقی فقط اینو بلدبودم که اون ماهوت


صفحه پاک کن رو بزارم رو صفحه بچرخه منم حال کنم بعدها که بزرگتر شدم


عاشق گرامافون شدم چون ازالکترونیک خوشم میومد اماهنوزبا این صفحه ها


حال نمی کردم اما الآن حال میکنم که یه صفحه بزارم رو گرامافون روشنش کنم


بساط چایی روعلم کنم یه چای قند پهلو یا شایدم یه چتول عرق ۵ سیری بذارم


ور دستم و سوسن برام بخونه:


بستی تو تا بار سفر از خونه ما      خاموش و سرد بی تو این کاشونه ما


رفتی سفر ای بی خبر از ماتم دل      جای تو غم شد همدم و همخونه ما


           هرجا میرم یادت همیشه          هرگز ازم جدا نمیشه


         هرچند که این سفر کوتاهه          اما دلم رضا نمیشه


خلاصه روزگار غریبی است اما افسوس که گذشته قریب نیست خیلی دوره


به دوری یک عمر اما:


فقط آرزوم همینه   که تو از سفر بیایی  نکنه یه وقت بمیره  دلم از غم جدایی


    آهنگ روز :  زنده یاد سوسن  - رفتی سفر        دانلود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط علی  | 

اووووه خیلی سال گذشته مثل یک قرن مثل یک زندگی اما بازم یه جورایی شیرینه

مصاحبه رادیو زمانه با پری زنگنه

کنار میدون اصلی شهر بساط نوار فروشی٬ آخه نوار فروشیها تعطیل شده بودند

۱۷ تومن دادم یه نوارپری زنگنه خریدم ...تو بیا ته مو بنشین آی بلال حبیب دردم

هنوز هم این نوار تو خونه بابام هست یادش به خیر نمیدونم اما بد جوری دچار

نوستالژی شدم رفتم داروخونه گفتن هنوز براش درمونی پیدا نشده.

پری زنگنه   -  قد بلند            دانلود

امشب ناپرهیزی کردم ۲ تا موزیک گذاشتم حالششووووو ببر

                        ویگن و پوران               دانلود 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط علی  | 

۱....۲.....۳..........۵..................۲۱۳...............۱۸۲۰

۱۸۲۰ بار اومدم و برگشتم خواستم بنویسم اولش گفتم خاطره بنویسم اما

پشیمون شدم دیدم تادلت بخواد وبلاگ هست که خاطره مینویسن توش یعنی

تقریبا همه وبلاگها مال خاطره نویسی شدن٬گفتم خوب نوآوری کنم از آرزوهام

بنویسم دیدم آرزویی ندارم٬گفتم خوب افه الکی بیام از تکنولوژی و کامپیوتر و

این چیزا بنویسم دیدم دست زیاده کار رودستم میمونه٬خلاصه دست روهر چی

گذاشتم(فکر بد نکنین جای غیرشرعی دست نذاشتم)حسش نیومدکه بنویسم

اینه گفتم نقدا چیزی ننویسم تا فردا صبح برم یه کله پاچه مبسوط بزنم یه کم به

سلولهای خاکستری مغزم مواد اولیه برسونم تا سر فرصت ببینم چیکار کنم ولی

خودمونیم این وبلاگ نویسی هم کار شاقیه دست کمی از فعلگی نداره.نقدا جیره

آهنگ امشب رو براتون گذاشتم تو خماری نمونین٬ازمرحوم خانم پوران بنام زندگی

آی خونه دار و CD دار         Mouse تو وردار و بیار           دانلود     

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 2:38 قبل از ظهر  توسط علی  | 

......فلذا بر آن شدیم که مرقومه امشب را اندر باب سی یا سی بودن قلمی

کنیم٬عرضه بدارم خدمت یاران غار(شایدم قار) که فدوی نه علوم دیبلوماسیه

را میدانیم نه علم سیاست٬یکی به نعل یکی به میخ هم نمیدانیم که نعلبند

نبوده ایم٬ ابویمان هم که روزگاری ساز زن - این بازی بود دیر زمانی است به

علم باغبانی رو کرده و از قلمه درختان خشک قلم می سازد و بر کاغذ کاهی-

یادگار مانده از ایام معلمی شعر می نویسد و به دفتر عمرش روزدیگری می افزاید

فلذا ما را نه سر- بازی هست و نه نیت سربازی.

فلذا جمیع اقربا و یارانی را که از مرقومه های فدوی رایحه سیاست و دیبلوماسی

استشمام کرده اند مستحضر میدارد که خر ما از کره گی دم نداشت که نه سر پیاز

هستیم ونه ته پیاز هرچند پیازباقرمه سبزی ازابواب جمعی علایق شخصی ماهست

و خواهد بود.

فلذا ما را معذور بدارید و مرقومه های گذشته را به نیت طنازی و طرب خاطر دوستان

محسوب نمایید.

فلذا این نوشته را آوردیم من باب خاطر جمعی آن دوست عزیز که با ارسال مرقومه

به صندوق شخصی ما ( همان E-Mail ) از روی استحباب ما را برحذر داشته اند از

تلفیق دفتردل وخاطره با وقایع ایام جاریه وباز کردن پای محمود و احمد و اکبر و جواد

و باقی وادیه نشینان وادی طنز به این صفحه هر چند طنز بدون این طنازان معنی

نمی دهد.

فلذا تیم ملی هم با شکوه تمام!! باخت هرچند باخت مصلحتی بود برای اینکه اگر

یه موقع رفتیم جام جهانی رقبا دست مارونخونن وای که چه میکنهههه این تیم ملی

اونم پا به توپ!!!! فقط جای ما خالی در دبی حیف شد که نبودم تا شکوه این باخت را

ببینم کاش تیم ملی با من هماهنگ می کرد چون منم خوب بلتم ببازم.

در همین راستا چند تا از فدراسیونها اعلام آمادگی کردن که اوناهم میتونن با اقتدار

 تمام ببازن.

فلذاعزم سفرکردیم فردا٬شکر خدای را که آسمان این بلاد کفر را آفتابی کردتا این بنده

حقیر بدون همراهی آقا بالا سر(چتر) قدم زدن درزیر خورشید عالمتاب را تجربتی دیگر

کنم.انشالله اگر فرو رفت و ممد حیاط شد( کج خیال٬ -نفس را گفتم) وچون برآمد مفرح

ذات٬ وقتی دیگر خدمتگذار خواهیم بود جمیع خلق را.

   

 آشیان متروک

همه ایوان و صحن خانه خاموش
همه دیوارها در هم شکسته
به هر طاقش تنیده عنکبوتی
به روی سقف گرد غم نشسته
چنین ویرانه افتاده ست و بی کس
خدایا این همان کاشانه ی ماست ؟
درین تنهایی بی آشنایش
مگر تصویری از افسانه ی ماست ؟
غریب افتاده در آن پای دیوار
ملول و زار و عریان داربستی
بر آورده ست سوی آسمانها
به نفرین سپهر پیر٬ دستی 
در اصطبلش ستور شیهه زن کو ؟
تنورش مانده بی آتش زمانی ست
نمانده کس در این تنهایی تلخ
که خود افسرده از خواب گرانی ست
به شب اینجا چراغی نیست روشن
به روز اینجا نمانده های و هویی
دریغا مانده از آن روزگاران
شکسته بر کنار رف سبویی
در اینجا زادم از مادر زمانی
مرا این خانه مهد و آشیان است
نخستین آسمانی را که دیدم
خدا داند که خود این آسمان است
چه شبها مادرم افسانه می گفت
از آن گنجشک آشی ماشی و من
به رویاهای شیرین غرقه بودم
نشسته محو گفتارش به دامن
چه شبهایی که رویا زورقم را
کنار زورق مهتاب میراند
دو گوشم بر ترانه ی دلنشینی
که تنها دختر همسایه می خواند 
چه روزانی که با طفلان همسال
به کوچه اسب چوبی می دواندم
به زیر آفتاب بامدادان
به روی بام کفتر می پراندم
تهی افتاده اینک آشیان شان
به سان پیکری بی زندگانی
کبوترها همه پرواز کردند
به رنگ آرزو های جوانی

                          شفیعی کدکنی ( م . سرشک )

                       کلیک کن

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط علی  | 

یک کارگر راه آهن لهستانی که پس از 19 سال کما، به هوش آمد، دنیا را

 "زیباتر" از دوره کمونیسم می‌داند.

گترودا گرزبسکا، همسر این مرد لهستانی می گوید که برای سال‌ها به وی

 با قاشق غذا داده و شوهرش را مرتب جابجا می‌کرده که به زخم بستر دچار

 نشود.

گترودا گرزبسکا می‌گوید : "19 سال وی نه حرکتی کرده و نه سخنی گفته است

او تلاش می کرد چیزی بگوید اما نمی شد فهمید. گاهی هم وانمود میکردیم که

 می‌فهمیم".

همسر یان می‌افزاید "حالا دیگر او روزها بر صندلی چرخدار می‌نشیند و آخر هفته

 پیش هم او را با صندلی چرخدار بیرون بردیم".

به گفته گرزبسکا،او ازدیدن خیابان‌های رنگارنگ و اجناس و لوازم مبهوت شده بود.

شوهرم می‌گوید از 19 سال پیش که لهستان نظام کمونیستی داشت "دنیا زیباتر"

 شده است.

یان گرزبسکا، 65 ساله، به تی وی ان 24 با صدایی ضعیف اما واضح گفت: "من

 نمی‌توانستم حرف بزنم یا کار دیگری بکنم، الان خیلی بهتر شدم".

متخصص توانبخشی یان گرزبسکا ازشوکه شدن بیمارش از زرق وبرق فروشگاه های

 لهستان پس از به هوش آمدن می گوید: "او قفسه‌هایی را به یاد می‌آورد که تنها

 خردل و سرکه در آنها بود"

نظام کمونیستی لهستان در سال 1989 سقوط کرد. حالا دیگر لهستان به شیوه

 سرمایه‌داری اداره می‌شود و عضوی از اتحادیه اروپا است.

برخلاف پزشکان که از یان قطع امید کرده بودند همسر وی از تیمارش دست نکشید

 و پس از 19 سال توانست با مرد خود بار دیگر صحبت کند.

گترودا گرزبسکا به آسوشیتدپرس گفت: "این پاداش بزرگ همه پرستار‌ی‌ها، ایمان و

 عشق من است".

آنطور که گترودا گرزبسکا تعریف می‌کند همسرش "همه اتفاق‌های اطراف خود را به

یاد می‌آورد" حتی"نامزدی بچه‌ها". او حس می‌کرده که قرار است "اتفاق بزرگی" رخ

 بدهد.

یان که در سال ۱۹۸۸ کارگر راه‌آهن بود، هنگام اتصال دو واگن ضربه مغزی ‌شد.

کمونیسم از لهستان رفت. دیوار برلین برداشته شد. اتحاد جماهیر شوروی به فصلی

 از کتاب‌های تاریخ بدل شد. یوگسلاوی چند پاره شد و ... اما یان از خواب عمیقش

 بیدار نشد.

پزشکان همچنین تشخیص دادند که وی سرطان مغز هم دارد اما زن پیکر امیدش را به

 خانه آورد.

ماه اکتبر یان سینه پهلو می‌کند و در بیمارستان بستری می‌شود.

گترودا بازگشت همسرش را اینگونه توصیف می‌کند:

در بیمارستان "یان شروع به حرکت کرد و حرف‌هایش هم واضح‌تر شد. گرچه من تنها

 کسی بودم که می‌فهمیدم چه می‌گوید".

متخصص توانبخشی یان امیدوار است وی به حدی برسد که بتواند راه برود.

                                      نقل از " رادیو زمانه "

شرحی نیست جز اینکه " عشق معجزه گری است بزرگ " 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط علی  | 

شاعر میگه:

پیش آمدـ       پیش میاد  پنجشنبه پیش از ظهر پیش میاد

برای پیشگیری از پیش آمدی که پنجشنبه پیش از ظهر پیش میاد

باید پیش بینی کرد که پیش آمد پیش میاد   بنابراین

پیشامدی که پنجشنبه پیش از ظهر پیش میاد

قابل پیش بینی و پیش گیری

حالا اگر واقعا به پیشامد معتقد باشی اونوقت میفهمی که همه وقایعی که

در مملکت پیش اومده ٬ فقط پیشآمد بوده و اگر پیشگیری میکردیم پیشآمد

پیش نمی آمد٬بنابراین آشنایی با روشهای پیشگیری قویا توصیه و تجویز میگردد.

                  خبر :  تاریخ ۲۴ اسفند برای انتخابات اعلام شد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط علی  | 

بدون شرح

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 8:36 بعد از ظهر  توسط علی  | 

تصمیم گرفتم دیگه تصمیم نگیرم ٬ چون هر وقت تصمیم میگیرم نمیدونم چرا

هیچجوری نمیتونم روتصمیمم بمونم ٬ سر شبی به مدد اینترنت سریع السیر

زدیم تو این سایتهای خودمونی ببینم فیلمی چیزی به پستم میخوره که توی

یکیشون این فیلم " سنگ کاغذ  قیچی " رو پیدا کردم خلاصه یاللهی گفتیم و

با اجازه بزرگترها و البته کارگردان و تهیه کننده و هنرپیشه ها ونیروی انتظامی

و اینا به سلامتی دانلودش کردم در ۳ پارت٬ اولش گفتم بیخیال میذارم واسه

فردا که  تعطیله میرم ۲ کیلو تخمه  میخرم میام خونه  و فیلم نگاه می کنم و

تخمه میشکنم. اما از اونجایی که گفتم تصمیمم خیلی پر بخاردار  نیست  ۲

صبح کک افتاد توی شلوارکمون که چی؟ بابا فیلمتو ببین ٬ منم که بچه حرف

 گوش کنی هستم نشستم فیلمو نگاه کردن٬ تازه اونم بدون تخمه .

آخر فیلم تازه فهمیدم چه رودستی خوردم٬بنظر میاد آقای کارگردان سناریویی

نداشته وهمینطور فی البداهه به هنرپیشه ها یه نقشی داده٬یه کم موضوعات

روز هم از هر نوعش به اندازه یه سیر و نصفی قاطیش کرده که به گروه خونی

همه بخوره٬از عشق و عاشقی گرفته تا گنگستر بازی و از ملودرام خانوادگی تا

بازمانده های جنگ٬حتی گریزی هم به دنیای موسیقی زده وظاهرابا اصرار تمام

در چند صحنه از یک بنده خدایی خواسته که تامیتونه با سنتور پیانو و ویلون بزنه

خلاصه ملغمهء عجیبی درست شده ٬ البته ظاهرا  آقایان کارگردان و  تهیه کننده

با خودشون گفتن میدونم نمیشه اما اگه بشه چی میشه و بعدش هم اقتدا کردن

به اخراجی ها٬اما خوب همیشه که نمیشه بشه٬بعضی وقتها اونم فقط برای بعضیها

میشه که بشه. خلاصه اینطوری شد که ما هم تا این دم سحری بیدار موندیم .

به هر حال بعضی وقتها آدم باید به خودش سختی و عذاب بده تا قدر عافیت بدونه.

 آخرش هم اینکه من هنوز هم که هنوزه از این بازی " سنگ کاغذ قیچی" چیزی

یاد نگرفتم اگه کسی بلته به من هم  - ببلتونه

به کوری چشم عوامل دو ملیتی استکبار جهانی امروز آهنگی ندارم بجاش برای

خودتون سوت بزنین تا بعد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 3:57 قبل از ظهر  توسط علی  | 

امروز رفتم آرایشگاه٬ گفتم یه دستی به موهام بکشم مرتبشون کنم

آرایشگرم حال واحوال کردگفت چه عجب از اینورا؟گفتم هیچی سلامتی

دوباره بلند شده اومدم کوتاش کنی ٬ دیدم یه کم دلخورشدفهمیدم بازم

بندو آب دادم٬ حالا اینو گفتم یاد یه رفیقمون افتادم که از این سوتیها زیاد

میداد٬ یه دفغه داشتیم می رفتیم جشن عقد و عروسی یکی از دوستان

 سه نفر بودیم این رفیق سوتی کارمون هم بود٬خلاصه رفتیم تو سالن و

به راست یورش بردیم سمت آقای داماد و بعد از تقدیم دسته گل شروع

کردیم به نوبت تبریک گفتن نوبت این دوستمون که رسیدنمیدونم چی شد

 بجای اینکه بگه مبارکه گفت خدا رحمت کنه که آقای داماد و بقیه چپ چپ

نگاش کردن و رد شدیم ٬ ۲۰ دقیقه بعد هم بلند شدیم که بیایم بیرون جلو

در ٬پدر عروس و پدر داماد وایساده بودن ما هم شادباش گفتیم و رد شدیم

اما دوباره نوبت این بابا که شد گفت خدا قبول کنه انشالله٬ همه و مخصوصا

پدر عروس چپ چپ نگاه کردن و رد شدیم٬خلاصه بدجوری سوتی میداد این

رفیقمون.

 امروز بجای آهنگ روز یه فایل صوتی گذاشتم از زنده یاد شاملو بد نیست

گوش کنید.                                     دانلود

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 2:1 قبل از ظهر  توسط علی  | 

چشمه ی کوچک

گشت یکی چشمه ز سنگی جدا
غلغله زن ، چهره نما ، تیز پا
گه به دهان بر زده کف چون صدف
گاه چو تیری که رود بر هدف
گفت : درین معرکه یکتا منم
تاج سر گلبن و صحرا منم
 چون بدوم ، سبزه در آغوش من
 بوسه زند بر سر و بر دوش من
چون بگشایم ز سر مو ، شکن
 ماه ببیند رخ خود را به من
 قطرهء باران ، که در افتد به خاک
 زو بدمد بس گوهر تابناک
 در بر من ره چو به پایان برد
 از خجلی سر به گریبان برد
 ابر ، زمن حامل سرمایه شد
 باغ ،‌ز من صاحب پیرایه شد
 گل ، به همه رنگ و برازندگی
 می کند از پرتو من زندگی
در بن این پردهء نیلوفری
کیست کند با چو منی همسری ؟
زین نمط آن مست شده از غرور
 رفت و ز مبداء چو کمی گشت دور
 دید یکی بحر خروشنده ای
 سهمگنی ، نادره جوشنده ای
 نعره بر آورده ، فلک کرده کر
دیده سیه کرده ،‌شده ـ زهره در
 راست به مانند یکی زلزله
 داده تنش بر تن ساحل یله
 چشمه ی کوچک چو به آنجا رسید
 وان همه هنگامه ی دریا بدید
 خواست کزآن ورطه قدم درکشد
 خویشتن از حادثه برتر کشد
 لیک چنان خیره و خاموش ماند
 کز همه شیرین سخنی گوش ماند
خلق همان چشمه ی جوشنده اند
 بیهوده در خویش خروشنده اند
 یک دو سه حرفی به لب آموخته
 خاطر بس بی گنهان سوخته
لیک اگر پرده ز خود بردرند
 یک قدم از مقدم خود بگذرند
 در خم هر پردهء اسرار خویش
 نکته بسنجند فزون تر ز پیش
 چون که از این نیز فراتر شوند
 بی دل و بی قالب و بی سر شوند
 در نگرند این همه بیهوده بود
 معنی چندین دم فرسوده بود
 آنچه شنیدند ز خود یا ز غیر
 و آنچه بکردند ز شر و ز خیر
 بود کم ار مدت آن یا مدید
 عارضه ای بود که شد ناپدید
 و آنچه به جا مانده بهای دل است
کان همه افسانهء بی حاصل است

                                                                  نیمایوشیج ( علی اسفندیاری )

          آهنگ روز  :     حبیب -  کویر باور           دانلود   

+ نوشته شده در  جمعه 11 خرداد1386ساعت 2:17 قبل از ظهر  توسط علی  | 

خبر :

مدير عامل شركت كنترل ترافيك شهرداري تهران گفت: براي نخستين بار دركشور

شهروندان تهراني مي‌توانندبامشاهده وضعيت لحظه‌اي ترافيك بزرگراه‌هاي پايتخت

در اينترنت، قبل از حركت‌ به سمت مقصد مورد نظر تعيين مسير كنند.

                                            www.tehrantraffic.com 

ساعت ۲۳:۳۰ شب : هوس کردم یه نگاهی به خیابونای تهران بندازم بنابراین

آدرس سایت رو وارد کردم و منتظر شدم.

ساعت ۲۳:۵۵ : هنوز سایت بالا نیومده ٬ از خیرش گذشتم.

حالا فرض کنید یکی از شهروندان محترم تهرانی قصد داره وضعیت ترافیک رو از

طریق اینترنت چک کنه وهمچنین فرض کنیم دسترسی به اینترنت خفن سرعت

هم داره٬ببینیم چی میشه:

۷:۲۵ صبح : کامپیوترش رو روشن میکنه و صبر میکنه تا بوت بشه.

۷:۳۰ صبح : کامپیوتر حاضر و آماده است و اینترنت هم استثنائا داره کار میکنه

هههوووورررااا ( صدای شخص مذکور از فرط خوشحالی وصل بودن اینترنت )

۷:۳۲ صبح : آدرس سایت مذکور را وارد میکنه

۸:۱۸ صبح :یه پیغام روصفحه میاد"سایت مورد نظز بنابرقوانین مسدود میباشد"

۸:۴۰ صبح : بعداز کلی جستجو یه فیلتر شکن پیدا میکنه و دوباره آدرس رو وارد

میکنه.

۹:۵۵ صبح : بالاخره صفحه اصلی بازمیشه و بعدازکلی شخم زدن بالاخره منطقه

مورد نظر رو پیدا میکنه.

۱۰:۲۵ صبح : یه پیغام دیگه میاد رو صفحه" دوربین مورد نظر شما خاموش است"

۱۰:۳۰ صبح : از خیر این کار میگذره ٬ زنگ میزنه به حسن دوستش که خونش طرف

همون آدرس مورد نظرش است و ازش وضعیت رو می پرسه.

۱۳:۴۵ ظهر : با خودش میگه " عجب فیلتر شکن توپی " و به جستجو  !!!!!!! در

اینترنت ادامه میده و از خیر کارش هم میگذره هرچی باشه از خیر این عکسها و

فیلمها نمیشه گذشت که.

            آهنگ روز :  زنده یاد خانم دلکش - یاد من کن           دانلود

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 2:7 قبل از ظهر  توسط علی  | 

اگر که بیهوده زیباست شب ؟

                    برای چه زیباست شب ؟

                                 برای که زیباست شب؟

                                                      زنده یاد " احمد شاملو "

 بچه که بودم از شب خوشم نمیومد چون تاریک بود و در ضمن برنامه تلویزیون

هم تموم میشد و دیگه دلیلی برای بیدارموندن نداشتم.بزرگتر که شدم ازشب

اجبارا خوشم اومد چون مجبور بودم بیدار بمونم و شب امتحان درسای عقب

مونده رو بخونم تا رفتم سربازی٬ اوایل سربازی چند ماهی توگروهان پاسداری

بودم خوب بایدشبها بیدارمیموندم وپاس میدادم بعدش که رفتم دانشگاه دیگه

آب بندی شده بودم شبها تا صبح با هم خونه ها بیدار میموندیم و خیر سرمون

درس میخوندیم صبح که می خواستیم بریم دانشکده رمق نداشتیم مثل خرس

میخوابیدیم٬ اما الآن خیلی ساله که دیگه زیاد با روزهاحال نمیکنم درعوض شب

عجیب صفایی میده نمیدونم شاید دیگه عادت کردم شایدم علامت پیری زودرس

باشه اینو بخاطراین نوشتم که یه دوست EMail زده نوشته چرابیشترنوشته هات

مال نصفه شب به بعده مگه روز خدا رو ازت گرفتن.

عارضم به حضور مبارک انورتون که دم عصری دیدم حوصله ام سر رفته راه افتادم

پیاده تو خیابون یه بارون موذی هم میومد ( بارون موذی بارونی رو میگن که جهت

نداره و همینطور هردمبیل بدون نظارت استصوابی از هر طرف دلش بخواد میاد)

خلاصه مقدار نسبتا متنابهی پیاده گردی کردم امااز اونجا که گربه روهرجوربندازی

پایین چهار دست و پا میاد رو زمین٬منم یهویی دیدم جلوی شکم کده(رستوران)

هستم خوب انتخاب دیگه ای نداشتم مجبوربودم برم تو(امیدوارم درکم کنید) و یه

مقداری کلسترول و چربی بد در قالب غذا به اتفاق مقداری نمک بدون ید درنقش

دوغ روانه تاریکترین عضو بدنم کردم٬ نمیدونم عوامل استکبار جهانی چی قاطی

دوغ کرده بودند که کارکرد ذهنم رو به زیر صفر و کارکرد شکمم رو به بالای سطح

استاندارد جهانی ارتقا داده٬ اینه که بیدار موندن امشب نه بخاطر هوای دل انگیز

بهاری با نم نم بارونه نه از سر دلتنگی و عشق فقط بخاطر رفتار نا متعارف و غیر

ارزشی این دل وامونده است.

          آهنگ روز:   کیوسک - عشق سرعت(ویدیو کلیپ)         دانلود

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط علی  | 

 

دروازه ی طلایی

در کوره راه گمشده سنگلاخ عمر
مردی نفس زنان تن خود میکشد به راه
خورشید و ماه روز و شب از چهره زمان
همچون دو دیده٬ خیره به این مرد- بی پناه
ای بس به سنگ آمده آن پای پر ز داغ
ای بس به سر فتاده در آوش سنگها
چاه- گذشته ٬ بسته بر او راه بازگشت
خو کرده با سکوت سیاه درنگها
حیران نشسته در دل شبهای بی سحر
گریان ٬دویده در پی فردای بی امید
 کام از عطش گداخته٬ آبش ز سر گذشت
عمرش به سر نیامده جانش به لب رسید
سو سو زنان ستاره کوری ز بام عشق
در آسمان بخت سیاهش دمید و مرد
وین خسته را به ظلمت آن راه ناشناس
تنها به دست تیرگی جاودان سپرد
این رهگذر منم که همه عمر با امید
رفتم به بام دهر برایم به صد غرور
اما چه سود زین همه کوشش که دست مرگ
خوش می کشد مرا به سراشیب تنگ گور
ای رهنورد خسته چه نالی ز سرنوشت
 دیگر ترا به منزل راحت رسانده است
دروازه طلایی آن را نگاه کن
تا شهر مرگ راه درازی نمانده است

                                                           فریدون مشیری

عجیب هوای کوچه باغهای شهرمون رو کردم٬تو این فصل دیدنی میشه٬

شکوفه ها٬برگ سبز و تازه درختهاکه هنوز گرد و غبارتابستون کثیفشون

نکرده٬صدای رودخونه که هنوز تن به بی آبی تابستون نداده.

امروز یه کم رومانتیک از آب در اومد این پست ٬ ولی خوب تنوعی میشه

آخه این هوای ابری آدم رو بی اختیار یه کم رومانتیک میکنه بیخود نیست

که شکسپیر اینجا دنیا اومد و اینجا نویسنده شد وگرنه فکر نمیکنم از دل

کویر شکسپیر در بیاد بیرون.

         آهنگ روز:     گل سرخ - ویگن                    دانلود            

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 خرداد1386ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط علی  | 

آقا خاطره خیلی خوبه٬اصلا زندگی بدون خاطره نمیشه پس حالا بریم سراغ

خاطره :

مدرسه راهنمایی ما توی یه کوچه بود بالاترازکوچه مدرسه ماچهارراه معروفی

بود آخر کوچه هم به شکل حرف L بود و به یک خیابون نسبتا فرعی میرسید

که از یک طرف به همون چهارراه میخورد از طرف دیگه هم به یه چهارراه دیگه

ته کوچه مدرسه ما وقتی میپیچیدیم بسمت چپ درست سر نبش یه خونه

بود٬صاحب خونه با یکی از دوستای من بنام علی (خدا رحمتش کنه ۲۳ سال

پیش رفت به دامن شیطان بزرگ آمریکا و دیگه برنگشت یحتمل مورد تهاجم

 فرهنگی قرار گرفته و موت فرهنگی شده).

خلاصه یه روزاین داداش علی رو آنتیریک (تحریک البته نه ازنوع غیر شرعیش)

کردیم که زنگ خونه فامیلشون رو بزنه و در بریم ٬ بیچاره قبول کرد سرظهر بود

حدود ساعت ۱:۳۰ ٬ خلاصه زنگو زد اونم با تمام قوا نه یکباربلکه هزارو شونصد

بار بعدش با م در رفتیم من قدم بلند تر بود شلنگ تخته مبسوطی منو رسوند

به اولین بن بست که پناهگاه خوبی بود داداش علی ما نتونست با سرعت من

تاخت کنه اینه که رفت جلو در یه خونه که دیواری برای پناه گرفتن داشت و مثلا

قایم شد آقا یه دفعه یه نفر از عقب درو وا کرد و گفت بله آقا بفرمایید بدبخت علی

داشت پس می افتاد آخه اون خونه ۲ تا در داشت که هر دوش یه زنگ داشتند.

نتیجه اخلاقی اینکه :

۱ - قبل از در زدن راه فرار رو امتحان کنید.

۲ - در خونه آشنا رو نزنید.

۳ - از قبل چیزی آماده کنید که اگر گیرافتادید یه بهونه محکمه پسند داشته باشین.

۴ - از خونه های ۲ دره پرهیز کنید.

۵ - اگر گیر افتادید روی دوستی همراهتون اصلا حساب نکنید.

آهنگ امروز هم از زنده یاد " فرهاد " است بنام " شهیدان شهر "

                                    دانلود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 خرداد1386ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط علی  | 

مادر بزرگ مادری من(خدا رحمتش کنه) هرکی رو که ازش خوشش نمیومد

میگفت معتاده٬بیشتر هم روی گوینده های تلویزیون وهنرپیشه ها حساس

بود٬هر کدومشون یه ذره لاغر میشد یا مثلا یه جوری گریمش میکردن که با

قبلش فرق میکرد میگفت معتاد شده٬خلاصه بدجوری درگیر توهم اعتیاد بود

ولی خداییش شانس آوردیم که در گیر توهم توطئه و حاسوسی و براندازی

نرم نبود وگرنه معلوم نبود بر سر خانواده چی میومد.

یکی دو روزه شانس آوردم ازصبح تادمدمای عصرهوا خوب وآفتابیه منم دلی

از عزا درمیارم و تا دلتون بخواد پیاده گز میکنم آخه چشمم ترسیده به این

انگلیسی جماعت اعتمادی نیست یه وقت دیدی از سربدجنسی وسط چله

تابستون بارون باروندن تا ملت در صحنه رو خونه نشین کنن.

اینم آهنگ روز امروز از دمیس روسس٬مال آلبوم سال ۱۹۷۴ از روی صفحه۳۳

دور بابام پیاده کردم ٬ نگین چرا اینقدر قدیمی خوب دوست داشتمش خاطره

انگیزه برام.

                      دمیس روسس     Album :Souvenirs  1974

                                                   دانلود

از اونجایی که از بچه گی از بین چهار عمل اصلی تقسیم رو از همه بیشتر

دوست داشتم گفتم شادیهامو( موزیکهای روی هاردمو میگم) تقسیم کنم

شما هم بیاین باهم تقسیم کنیم که ازقدیم وندیم گفتن:لذتی که درتقسیم

هست در تفریق نیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط علی  |